دوستی به مناسبت روز کارگر شعری را برایم فرستاده و از من خواست راجع به شعرش اظهار نظر کنم ، در جواب کلی نظر برایش اظهار کردم ، برایش از دل و پیچاپیچ آن با مضامین ذهنیم کلی اظهاریدم ،تنگ دلی و سر شکستگی از آنرو که نمی توانم حتی در دنیای مجازی دیدگاه خود را که به سادگی و از سر بی حوصلگی نسبت به مضامینی از این دست برایش نوشتم ، اینجا بیاورم که شحنه ها در کمین نشسته اند تا حتی اینجا _ در دنیای مجازی _ که باید بیاسایی از محاضیر مناسبات روزانه که بر تمامش شحنه و میر غضب به کمین طرح رایت نشسته اند ، چه بگویم ....کارگران روزی از آن شماست تا روزیتان سهم دگران باشد ... که غارتگران چه اطمینانی دارند به رحمت خدایتان ... ای کارگران.................................
سرشکسته کلنگ در یک سو
دسته بیل بی رمق بی زور
بغچه ی نان ونیمروی ناهار
کارگر تکیه داده بر دیوار
پای در گل نشسته دل در خون
پینه بر دست بی چرا بی چون
باتنی خسته و پریش و نژند
نگهی سوی آسمان بلند
محشری در خیال او بر پا
بین عقل و معاش شد دعوا
عزت دخترش که بود عزیز
زیر پا له شد از نبود جهیز
نوجوانش کمین صد نیرنگ
بین درس و ره پدر در جنگ
صاحب خانه اش چو میر غضب
می فزودش دوصد به رنج و تعب
نان شب را چگونه چاره کند
مگرش خویش را دوپاره کند
آسمان را نگاه دیگر کرد
آن دعا ها دوباره از سر کرد
اشک سردی به گونه اش لغزید
حاوی یأس و شبهه و تردید
آسمان بلند کوته شد
عرصه اش تنگ وتار ناگه شد
شرفش را به زیر پا افشرد
بی گمان روح خسته اش آزرد
ناگهان دید عابر از سر درد
اسکناسی به مشت او جا کرد
گریه سر داد با صدای بلند
سایه ی دست بر جبین افکند
ننگ بر غاصبان دولتمرد
لعنتت باد ظالم نامرد ...
..............................................................
پایان پیام........
باید به تأکید گفت در این مضامین کوچه غلط دادن مذموم است ، اما بیان صادقانه شاعر این قطعه منظوم موضوع ملامت این گزاره نیست بلکه این احساس ساده خشم فرو خورده و به طرح مضامینی گمراه کننده از سوی غارتگر منقوش به نقاب صالح به ناصح مردمان _همه_ کارگران و دیگرانی که غارت می شوند و با دور شدن از ساحت رسم وثیق و نظم رفیق که به غارت آمده و یا به شفاعت غارتگر و علی النهایه به دعوت به حضور در صحن حصن رحمت که به خداوند سپار حق ناستاده را که او احکم و الحاسبین است ، رحمان و رحیم است به یکی رنج و به دیگری نعمت می دهد تا همگان را در این دنیا بیازماید و ما به راه آخرتیم و در آنجا مثقال خیٌر یَره را فرو نمی گذارد و آنجاست که با عوض کردن جای دارا ها با دگرا و علی النهایه دادن شام اغنیا و اربابا به کارگرا شادی را به آنها بر می گرداند ......... ای خدا ای خدا ای خدا .....چنین سفهاء رسم نظر می کنند و اربابا به چوب تقدیر خدا شاد را می خورند و رنج را سهم کارگرا و مذمت فقر و عنوان گدایی مردمانی که این معادله را پذیرفته اند ....... می شود سفره ترحم الله که عابری درد را ترجمانی به چپاندن اسکناسی به دست او می کند و شاعری همان می سراید و شبها ستاره هایش را به اربابها می سپارد و خیال تصاحب آنها را در دل فقرا بسان علم لدنی و انّی وچه بسا لمّی بسان تراخم چشمان دوخته بر آسمان بسان قالب برهان اثبات خداوند تبارک و تعالی در جبین و نفیر آدما می کارد به تشریح ، توضیح و ترغیب علماء علم یقین ...........
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۱, شنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر