۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۱, شنبه

روز کارگر

دوستی به مناسبت روز کارگر شعری را برایم فرستاده و از من خواست راجع به شعرش اظهار نظر کنم ، در جواب کلی نظر برایش اظهار کردم ، برایش از دل و پیچاپیچ آن با مضامین ذهنیم کلی اظهاریدم ،تنگ دلی و سر شکستگی از آنرو که نمی توانم حتی در دنیای مجازی دیدگاه خود را که به سادگی و از سر بی حوصلگی نسبت به مضامینی از این دست برایش نوشتم ، اینجا بیاورم که شحنه ها در کمین نشسته اند تا حتی اینجا _ در دنیای مجازی _ که باید بیاسایی از محاضیر مناسبات روزانه که بر تمامش شحنه و میر غضب به کمین طرح رایت نشسته اند ، چه بگویم ....کارگران روزی از آن شماست تا روزیتان سهم دگران باشد ... که غارتگران چه اطمینانی دارند به رحمت خدایتان ... ای کارگران.................................

سرشکسته کلنگ در یک سو
دسته بیل بی رمق بی زور

بغچه ی نان ونیمروی ناهار
کارگر تکیه داده بر دیوار

پای در گل نشسته دل در خون
پینه بر دست بی چرا بی چون

باتنی خسته و پریش و نژند
نگهی سوی آسمان بلند

محشری در خیال او بر پا
بین عقل و معاش شد دعوا

عزت دخترش که بود عزیز
زیر پا له شد از نبود جهیز

نوجوانش کمین صد نیرنگ
بین درس و ره پدر در جنگ

صاحب خانه اش چو میر غضب
می فزودش دوصد به رنج و تعب

نان شب را چگونه چاره کند
مگرش خویش را دوپاره کند

آسمان را نگاه دیگر کرد
آن دعا ها دوباره از سر کرد

اشک سردی به گونه اش لغزید
حاوی یأس و شبهه و تردید

آسمان بلند کوته شد
عرصه اش تنگ وتار ناگه شد

شرفش را به زیر پا افشرد
بی گمان روح خسته اش آزرد

ناگهان دید عابر از سر درد
اسکناسی به مشت او جا کرد

گریه سر داد با صدای بلند
سایه ی دست بر جبین افکند

ننگ بر غاصبان دولتمرد
لعنتت باد ظالم نامرد ...
..............................................................
پایان پیام........
باید به تأکید گفت در این مضامین کوچه غلط دادن مذموم است ، اما بیان صادقانه شاعر این قطعه منظوم موضوع ملامت این گزاره نیست بلکه این احساس ساده خشم فرو خورده و به طرح مضامینی گمراه کننده از سوی غارتگر منقوش به نقاب صالح به ناصح مردمان _همه_ کارگران و دیگرانی که غارت می شوند و با دور شدن از ساحت رسم وثیق و نظم رفیق که به غارت آمده و یا به شفاعت غارتگر و علی النهایه به دعوت به حضور در صحن حصن رحمت که به خداوند سپار حق ناستاده را که او احکم و الحاسبین است ، رحمان و رحیم است به یکی رنج و به دیگری نعمت می دهد تا همگان را در این دنیا بیازماید و ما به راه آخرتیم و در آنجا مثقال خیٌر یَره را فرو نمی گذارد و آنجاست که با عوض کردن جای دارا ها با دگرا و علی النهایه دادن شام اغنیا و اربابا به کارگرا شادی را به آنها بر می گرداند ......... ای خدا ای خدا ای خدا .....چنین سفهاء رسم نظر می کنند و اربابا به چوب تقدیر خدا شاد را می خورند و رنج را سهم کارگرا و مذمت فقر و عنوان گدایی مردمانی که این معادله را پذیرفته اند ....... می شود سفره ترحم الله که عابری درد را ترجمانی به چپاندن اسکناسی به دست او می کند و شاعری همان می سراید و شبها ستاره هایش را به اربابها می سپارد و خیال تصاحب آنها را در دل فقرا بسان علم لدنی و انّی وچه بسا لمّی بسان تراخم چشمان دوخته بر آسمان بسان قالب برهان اثبات خداوند تبارک و تعالی در جبین و نفیر آدما می کارد به تشریح ، توضیح و ترغیب علماء علم یقین ...........

۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه

چرا سؤال بی جواب !!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


مجله ای از من خواست تا تحریریه این شماره آن را بر عهده گیرم ، پس از کش و قوس بسیار و بار ها رفت و آمد در آخر به صاحب مجله گفتم ، نهایت می خواهید برای رعایت شرایط و دور بودن از هر گونه گیر و دم پر آقای ناظر سخت گیر نیامدن بفرمائید این شماره مجله را در چه حوزه و حریم فرهنگی و یا دقیق تر تحت چه عنوان - سوژه می خواهید در آید و دیگر آنکه چه اَشکالی را رعایت کند که از هر شر و شرور، چه بر آمده از زور و چه از لگد انداختن یک و شاید چند لندهور دورِ دورِ دور ماند ،پس و بعد از گفتگو های بسیار، در نهایت قرار شد مجله با طرح مفاهیم روزمره اجتماعی - مذهبی در آید ، بنا بر این و با نگاه به کَرَم ِ صاحب کار و شرایط روزگار تصمیم گرفتم اجتماعی را در مذهبی و مذهبی را در اجتماعی ادغام کرده و پس چند سؤال را مطرح کردم تا مصاحبه هایی را با متولیان این عرصه و حریم سامان دهم ، سؤالات ذیل همانهاست ولی نکته جالب آنکه این همه تولیت دین و آئین مردم متولی دارد و هزار خرج زیر و بمش دارد و برای این مردم آب می خورد اما در شرایط پیچده امروز که باید آقایان آمادگی پاسخ به سوالات اگر نگویم به قدمت آغاز بشر و بگویم دیروز و بر اساس ترکیب امروز داشته باشند ........دریغ و درد که یافت نشد از آقایان کسی که به راحتی پاسخ گوید سؤالات مطروحه امروز ....... طرح این سؤالات پاسخی ندارد نزد آقایان زیرا سؤالات مطرود است مطرود....... اگر سؤال باشد ،برای قضاوت شما اینجا طرح شد ، سؤالات ذیل همانهاست ، ما این سؤالات را پرینت گرفتیم در حالی که در فاصله یک سؤال از سؤال بعد تنها به اندازه چند خط فاصله گذاشتیم تا آقایان بنویسند کوتاه جواب و بی زحمت روایتشان از این داغ و دریغ از جواب ......مجبور شدم تنها سؤالات را در وبلاگم بگذارم ..........شاید خود حاوی جواب هم باشد جواب جواب جواب..........



– با توجه به آنکه هر روز بر میزان سایش و سائیده شدن پس و پیش گناهان کبیره و صغیره تثبیت شده ایی چون ریا کاری ،عدم قناعت به حق و حقوق خود و طمع کاری و دست درازی به حق غیر به بهانه استیفای حقوق خود حال حقوق مادی و یا معنوی و بدتر از همه این خصائل ارتکاب و حتی عادی شدن گناه دروغگویی که به نشان و تأکید قرآن و روایات نقل شده از ائمه و پیامبر از آن جنس معاصی است که تا سطح دشمنی با خدا هم به حکمت منبعث از نقل و هم به ارزیابی عقل در میان آحاد جامعه می رسد و هم مخرب عظما ست در روابط مردم ، دولتها همچنین همه حتی مراجع و طلبه ها ، مردم و اداره ها که متولی حل و فصل امور آنهایند با اینها و این معصیت نیست مگر در استثنا ها که بنیادیست و در کثیری از آدمها کاملاً نسبت بی برو برگرد دارد با شرایط اجتماعی و اقتصادی و همچنین وسائل ، لوازم و شرایط و وقایع منجر به هجمه به ساحت دینی مؤمنین و در شرایط حاظر یعنی ایرانیان که در هجمه از داخل و خارج توسط دشمنان و بدتر از آن دوستان جاهل که زمینه ساز تکثیر بیش از پیش این معاصی و گناهکاری و در پی طمعکاری ریا کردن یا در شرایط عادی حل امور حقه و سهل مردم چنان تنگنایی برای آنان ساختن که این معصیت اوج می گیرد تا سطح دروغگویی و رواج می یابد بسان یکی از ابزار استیفای حقوق حقه اجتماعی و اقتصادی و آنگاه ملوک و مردم یک کاسه می شوند در استفاده از ابزار دروغگویی و دیگر رزائل و معاصی در موقع مواجه با مشکل و پس چنان رواج می یابد که فرقی نمی یابی در راستگویی و دروغگویی به هنگام مواجه با معضلی که حل آن واجب است و بعد از آن شکل فضای اخلاقی جامعه فرق نمی گزارد بین فضیلت آن یکی و رزیلت معصیت دروغ و از آن پس هرچه که خوانده شده به نام معصیت که روح انسانی را می آلاید و فضایل رحمانی و خدایی که مقوم انسان است هم این دنیا و هم در آن دنیا که به موقع دنیایی اصرار بر معصت و تجاهل نسبت به آن به بهانه راه حل امور دنیایی ، سیاهی روح انسانی را به با ر می آورد و پیامد مستقیم آن تسلط شیطان است بر روح انسانی ......حال سوال اینجاست ، آیا حاج آقا دوزخ همین جاست ، زیرا مگر نه آنکه آنچه دنیا را قابل تحمل و به لحاظ معنوی در مقامی بالاتر می نشاند وجود فرصت تقرب به خداست و سلطه رزائل و معاصی به شکلی که راه تمیز نباشد میان آنها به سبب کثرت استعمال و رفتن به راه وصال به حوائج شرایط برتر و سریعتری پیش پا می گذارد در رسیدن به آنها و تمیز مردمان بر آمده از نتیجه است که مشروعیت هر دو از دروغ و راست در گرو وصال به حاجت است و نه به ارزیابی ارزشها که بنای تفکیکشان مستحیل شده در نهایت به وصال حاجت خواسته شده و نه همه اینها در گرو آزمون بزرگ است در انتخاب راه و وسیله که چه واصل شود به نتیجه دلخواه و چه نشود همه دستگاه اخلاقی و فرایند های اجتماعی تو را در راه خدا و به اشتیاق زلال روح انسانی خواه ناخواه می برد آدمی را در بدترین شرایط و دوری و سخت بد جوری از وصال حوائج به عبور با موفقیت به سوی خدا ........
2- حال سوال اینجاست که علی رغم ترسیم این شرایط با توجه به تاکید هزار باره مبنی بر آنکه خداوند جائز نمی دارد که بندگانش در مشقت و عسرت افتند و از آنجا که مرزها در هم ریخته و نمی دانیم مرز عسرت و مشقت بندگان کجاست در مقام حل مشکلات و به تعبیری برای گریز از مشقات می توان دروغ گفت و دیگر آنکه اگر نزدیکترین راه باشد در وصال به خواست و آحاد جامعه بر همین اساس به راهی می روند که راه رسیدن شناخته شده وآن دیگر راه نیست از اساس نزد متقاضی و یا هر آنکسی که برای حل مشکلش به اداره ایی که وظیفه اش در حوزه ایی از امور رتق فتق کارهای آنان است می بیند ارباب رجوع وقتی نتیجه می گیرد که راه دوم یعنی تمسک به رزائل برگزیند ، اینجا چه کسی معصیت کار است در انتخاب راه ، مردم و یا آنکه نشاند این راه بسان ره همت و وصال ......
3- در این شرایط به راستی اگر ره گشوده و سر راست برای گرفتن نتیجه ، دروغ باشد از منظر دروغگویی ارباب رجوع و دیگر ارباب حل و فصل امور و سوار کار و در مقام تصمیم و پاسخ به نیازهای مردم محتاج امضایی و یا برگ جواز ، در این شرایط این دو سوی اربابان ، کدامشان بانی ارتکاب معصیت دروغند و کدام بنای آن را می گذارد در اساس.....
4- بستن اتهام دروغگو بر بندگان خورده پای خدا از نگاه الله در شرایط ذکر شده به چه معناست و خداوند در این شرایط به روایت انبیاء و یا از نگاه عقلاء ، کدامیک را مقصر و کدام را قاصر می داند ، اگر صورت دیگری برای قضاوت در باره این شرایط در متون دینی و یا آراء و فتاوی علمای دینی متصور است و یا از جانب یکی از علما در موقعیتی مشابه رای و یا فتوایی صادر شده و قابل ذکر است ، بفرمائید حاج آقا خود بهتر از ما می دانید در برهوت اخلاقی حاصل از ورشکستگی ، راهای مقبول گذشته در استیفای حقوق بندگان خدا حال دیگر جواب نمی دهد ، می گوئید نه بسم الله .......یکی از تجارب خود را در این دایره مثل مراجعه به اداره ایی و یا کوچکتر از اینها قصد گرفتن بلیط وسیله نقلیه ایی خصوصاً در موقع تعطیلات که شلوغ است و هر کسی برای یافتن راحت ترین راه رسیدن به خواسته اش از صف بیرون می زند ....اگر پارتی و یا کسی و یا با پرداخت وجه زیر میزی .......یکی را با تشریح جزئیات اخلاقی و تاییدات دینی بگوئید ..... حاج آقا...
5- راستی حاج آقا هنوز دروغگو دشمن خداست ؟ آنگونه که در روایات بسیاری از ائمه و پیامبر خدا به صراحت چنین به تأکید آمده ، با توجه به شرایط حاضر در نگاه به این ابزار موفق در کسب حق و ترک مضار حاصل از بی وفایی روزگار در مواجه با ارباب رجوع بی مقدار که پارتی ندارد و قادر به اداء وظیفه پرداخت های زیر میزی برای سرعت گرفتن همه آنچیزی که بغل دستی با یکی از این ابزار ها به راحتی به دست می آورد و به جای او مدیر اداره و یا کارمند واسطه ، دروغ و پشت بند آنرا هماهنگ می کند و چون باید به جای این پارتی دار که جوازش را گرفته به بهانه ایی یکی را کم کند ، از اتفاق من هستم که پارتی و پول ندارم اما بر عکس اون آقا واجد تمام شرایط موفقیت هستم و در این اطاق اداره ، ارباب رجوع بیچاره به هر چیزی دست می اندازد تا خلاء پارتی را پر کند و اولیش همین دروغ است که معصیت عظما خوانده شده و دروغگو دشمن خداست ، آیا شرایط تحقق دشمنی همینهاست و یا معذور است و مسئول ، مدیر اداره و یا شرایط حاکم بر مناسبات و یا حتی واقعیات روز .....حاج آقا کدام دشمن خداست ، باز هم دروغگو و یا شرایط روز ......
6-حاج آقا تکثیر رزائل حاصل از این شرایط و بر آمده از وضعیت حاکم بر حل و فصل معضلات مردم در ارتباط با خود و با مراکز مسئول رفع و رجوع مسائل ایرانیها در مسولیت کی هاست ، وظیفه تذکر اینها با شماست حاج آقا و یا با خداست ......
7- نقش اقتصاد در تعدیل و یا ترویج این رزائل همچنین فقر گروه زیادی از مردم در کنار مستی پر غرور گروه دیگری که جیبهایشان پر است ، وبا آنکه به لحاظ تعداد کمند اما ادعایشان تا آسمان و سرشار از فروش فخر استغناء به تمام ابناء و اعضای زحمتکش جامعه که حاصل تمام جان کندن روز و شبشان به زور شکمشان را سیر می کند و هنگام تقبل زحمات جامعه از صیانت از مرزها بگیر تا مقابله با اشرار و قاچاقچیان مواد مخدر تا مراقبت از مصیبت زدگان زلزله و سیل و دیگر بلایای طبیعی ، حتی با دستهای خالی به کمک هم ولایتی شتافتن اما هنگام قرار گرفتن پشت میز روئسا و یا توی خیابان در تصادفی کوچک با اتوموبیل اغنیاء محکومند به پراداخت جریمه حضور در بیجا و این تحقیر و شکاف طبقاتی مقدمه تعهد بیشتر آنهاست به موازین اخلاقی قدما اما تا کجا ........وقتی که تبعیضی تحقیر آمیز بر انگیزد حس نگاه به گذشته ، نگاهی تلخ و محزون که محرومیت منتقل می کند به بچه ها در همین خانواده ها که دیگر پایبند آداب نیستند ،متخلق به اخلاق پدر مادرا که کمی آنور تر بدبینند به این رسوم و مبانی اخلاقی حتی بیشتر مدعیند...... بچه ها که تحقیر فعلی رو حاصل اُمُل بازی پدر مادرا میدونند و به نام وبه راه و رسم اونها می چسبونند و با عبور از آنها بدون هویت اخلاقی قبلی سرگردان می رند توی دل خواسته ها و در جواب هر تذکر اخلاقی می گویند برو بابا................... حاج آقا به صراحت و با همان شمَّ تیز بین خودتون خداییش جای آنها باشید چی مگید و کی رو ملامت می کنید ؟
8- قبلاً حوزه و حریم تخریب و ترویج معصیتی همانند دروغ به سبب قلت ارتباطات معمولاً تبعات و مصائبش در شرایط حدأقلی حبس می شد . بدین سبب فرصت مکفی جهت ترمیم تخریب های حاصل از دروغ و جلو گیری از تضعیف مبانی دینی در حدود امکان وجود داشت اما در عصر ارتباطات و با در اختیار داشتن وسایل ارتباط جمعی به اندک زمان و با یافتن روزن و فضایی کوچک ، معاصی چون دروغ و ریا سوار بر تخت روان قدرت ، راحت خیابانهای شهر بخت را می پیمایند و به سبب پاره شدن رخت فضیلت راستگویی در هوای سرد اخلاق حال حاضر،و آن هم همچنان متکی بر بازوی مرد با عنوان جوانمرد که صورت بدوی اخلاق است و چهره نو آن به جای اتصاف به لاف مرد بر تبعیت از قرارداد اجتماعی و صورت روی آن یعنی قوانین مدنی متصف است ....حاج آقا سوال این است که با توجه به شرایط و اقتضائات روز چگونه تبعیت از مبانی اخلاقی می تواند از طریق تأییدات دینی از صورت فردی و در چهره جوانمردی قدیمی تبدیل به تبعیت مبتنی بر منزلت اجتماعی شود ؟؟؟ اما روزگار غریبی است . به سبب شرایط و اقتضای تکثیر معصیت در کمترین مدت و در حضور پر رنگ دروغ به عنوان عنصری واجب و واجد صلاحیت از نگاه ارباب رجوع که به نگاه و در تکرار تجربه نزد آنان جا افتاد که استیفای حقشان در اکثر موارد راهی نزدیکتر و مطمئن تر از تمسک به دروغ ندارد و بدین سبب جمعی فرمولی ساختند و یا از جلوی ها به عاریت برداشتند مبنی بر آنکه " زرنگ باش و بیشتر بگیر " این می شود استیفای حق که دستور شرع است و در یک پرس اجتماعی تحت فشار ضرورت های به روز و گرته برداری شده از فرمول عمل شده و جواب داده ، بعد از چندی کارتش را رو کرده و فرمول آن را لباس دفع شر به بر کرده و صورت دروغ و معصیتی در حد دشمنی با خدا را از تقابل با شرع و قانون رویش را به آنور کرده که نه دروغ باشد و نه خلاف قانون بلکه زرنگ باشد و از هر دو تخلف سود برده و قائله را اینجوری حل و به نفع کامل خودش به اقتضا جذب و یا باز هم با تمسک بر همان مبنای اخلاقی دفع کند ....حاج آقا در این فضای پیچیده که با گذشته خیلی فرق کرده اگر بخواهید تقسیم غنائم میان معاصی و رزائل بر شمرده اعم از آنکه روی به معصیت و یا تخلف قانونی دارد و آنکه هر دو را به کار می گیرد اما روی به آنور دارد، بخواهید سهم بدهید، چگونه و بر اساس چه فرمولی غنائم و ضمائم این رزائل و معاصی را بین عواملی مثل جامعه ، دولت ، ادارات ، رسانه ها ، موقعیت ، تقسیم می کنید؟
9-حاج آقا به نظرتان ما در شرایط اغتشاش اخلاقی به سر می بریم و یا در جهت نو شدن رویه ها اما بر اساس همان بنیادهایی که شاکله اخلاقی جامعه ما را تا به حال تشکیل می داده بر اساس قواعد تحول اجتماعی در شُرُف وصول به استقرار و عبور و گذآر به شرایط نو و حال قرار داریم .حال اگر بخواهید حاج آقا عناصر خیر و شر اخلاقی و ضد اخلاقی حال و حاضر ما را نام ببرید و به تفکیک عناصر دوزخی و بهشتی آنها را بر شمارید ...آیا می توانید چنین کنید ؟ عناصر عمده ...حاج آقا یکی دو تا از عناصر مسلط بر اخلاق جامعه را نام ببرید و مراتب دگردیسی و اگر برایتان امکان دارد تمسک به ریشه های شرع و اخلاق پیشینیان و صورت فعلی این یکی و دوتا عنوان اخلاقی را در شرایط امروز و عمل آن از چهره و نقاب بر چهره تا جابجایی و جزء و کل ترکیب خیر و شر در هم تنیده و این چنین اصلی با عنوان اصل اخلاقی پدید آورده ... حاج آقا روزانه با اشکال آن مواجهید ، توضیح دهید حاج آقا اقتضای اخلاق حسنه شما توضیح آن است اگر چه تلخ و ننگ باشد ......
10- حاج آقا به فرض عبور از شرایط حالا و پس از استقرار نسبی ، با نگاه به گذشته ها در همین مقوله اخلاق اجتماعی و مراتب تغیر و تحولات آنها و با استعانت از منابع دینی می توانید شرایط استقرار نسبی چه شکلی از اخلاق اجتماعی را ...البته نه برای آینده به معنای آن دورها بلکه چندی دیگر که آبها از آسیابها بیفتد ، می توانید صورت و طینت چند اصل مسلط اخلاقی را برای آن زمان نام یا در تحلیل روزگار، عناصر مسلط را بر شمارید
حاج آقا خدا نگهدارتان