۱۳۸۸ مهر ۱۱, شنبه

تسلیت به مرگ

صاحب هنری از میان ما رفت ، از آنجا که خواستگاه جغرافیایی وی ایران بود و نیشابور بر اهل این خطه و شهر است که صاحب هنر خود را ارج نهد و به مرگ تسلیت گوید و دست از این شیوه بشوید که در گذشتگان را ارج نهد و زندگان را زجر دهد.
پرویزمشکاتیان این فرزند به حق ، صاحب هنرشهرمان که به زبانی پیچیده ، چون موسیقی بر مردمش هشدار می داد ، در غربت محض انسانی و اجتماعی ، و تنهای تنها رفت و قاموس جهان زندگان را به کلمه ایی دیگر سُفت وسؤالی سخت را به تکرار بر جانمان ریخت.
به تزاید ، غربت امروزِ روز اهل هنر سرزمینمان صدای غربت انسان است که درون و جهان برون را به هزار زبان معنا می کند و به هزار زبان دیگر می خواند و می نوازد.
.......... صدایی که از جنس بالاست پائین نخواهد آمد که فرجام بشر در توصیف وی از حشر بالا رفتن اوست و نه به زیر سُفتن و سخت بر نزول پای فشردن .......
درگذشتگان سؤالی را در مرگ خود ، پی می گذارند و ارج درگذشته بر بازماندگان اهتمام به پاسخ است ، که اهل هنر، ملتی را بازمانده دارد ، و بزرگ داشتن در گذشته ، نهفته در جنس پاسخی ایست که بازمانده ای به تعلیم هنر اهلیت یافته ، در صدد آن بر می آید.
ارج اهل هنر ، یافتن رمز توصیف جهان در روایت اوست .
پرویزمشکاتیان ، این فرزند ایران و نیشابور به زبان پیچیده موسیقی ، توصیفی از جهان کرد و به زندگیِ سخت و تنهایش جهانی را خلق کرد که رمزش را به بهای جانش گشود و برما به ودیعت نهاد .
بر ماست که این جان به نور توصیف شده را که به جان ، رمزش گشود، دریابیم و ارج نهیم.
ما ز بالائیم و بالا می رویم
با دریافت این رمز باید به مرگ در فُرقت این فرزند شهرمان تسلیت گفت که صدای توصیف اش در مضرابهای موزونش از این جهان پر رمز راز، بس رسا بر جانمان ریخت ، چونان سؤالی که عین جواب بود و جوابی که سؤالی بزرگ را تدارک دید.
جهت ارج گذاردن به این صاحب هنر شهرمان، در مکان و زمانی معین که متعاقباً اعلام خواهد شد، گرد هم جمع خواهیم شد، تا رمز گشایی وی را که جانش ودیعت آن بود ، واگویه کنیم