۱۳۸۷ دی ۲۸, شنبه

« چرا مهران قاسمی فرو ریخت » ؟؟

چنانچه بخواهم شرحی درخور وبا ملاحظۀ فضای موجود از فرغت یکساله یاری از زبان همکاری بنویسم، باید به پرسش آغازین،گزاره ای را جهت تکمیل بیافزایم وآنگاه به یاد مهران به عنوان یکی از یاران که نرم آمد وآهسته رفت،پرسش پرصدای آغازین وگزاره پرسوال زیرین را به نقد عینی بگذارم.
«مهران قاسمی درپی نگاهداشت ایمان صنفی، به عقل اجتماعی خود باخت و درپای آن به زانودرآمد.»
اگربخواهم ازسنت مرسوم، درذکر یاد ازدست رفتگان پیروی کنم باید ازدیگ غلو، به تمامی به تسلیت آمدگان، کاسه ای خرج دهم وبنالم که ،اوهمه نیک آمد ونیک زیست ونیک مرد .
قسم به ولای علی (ع) که او فارغ ازهرغلوی مصداق گزاره بالا است ، دیگرآدمی زادگان و مهران هم،کارنامه ای دارند وروایت زیستی، صورت دردی وحکایت مرگی، پس روا نیست که بدین غلوراجع به اوغش کنم و بدین صناعت مرتبت اوبکاهم .
تحولات اجتماعی ، مذهبی ، انسانی ، و به همین سیاق پدیده های طبیعی نیز براین مداروخط می آیند ومی روند.
وآنچه ازرد پای برجای مانده ازتمامی اینها میخوانیم وازافروختن چراغش صورت تاریخ می بینیم و با تمسک به سیره اش حال وآینده جوامع انسانی می کاویم،وچنین روزوحال به تاریخ دور و قال وصل میشود .
شاید این نیز برگرفته ازسنت تحمل ومدارا با مصیبت ما ایرانیان باشد که درذکردرد وفرغت ، ازعزت و شهادت امامان می گوییم وخصوصأ با نقبی برآلام سرورآزادگانمان ، روحمان را تسلی می دهیم.
ذکرفرغت یارهمکارمرا بدینجا رهنمون شد ، بلاخره ذکرمصیبت است ،روضه ای وگریه ای و قطره اشکی نثار باید شد .
باید ازهرم گرمای مصیبت عاشورا که دیروز بود وامروز هم، حکایت تاریخ و تکرار تاریخ خواند .
مهران غلام عبید الله زیاد حاکم کوفه که به دستور یزید خلیفه اموی نوه پیامبررا در کربلا به شهادت رساند، همان مهران که در تاریخ به له کردن صورت هانی از یاران حسین (ع) به هنگام دم دادن بر گداختن احرار شهره است .
درمیان جمع یاران اندک حسین (ع) که خلاصه آزادگی درآن زمان ودرآن جای بود ، جوانی، قاسمی بود از خاندان نبوت که در پی صیانت ازدین جدش ،تن به تیغ خیل اشقیا سپرد و روحش پرواز کرد و بدین کرداردرسش به پروانه ها سپرد که در تاریخ گرد شمع پرسه زنند و پربسوزند .
ازدوربه روز بیایم واشکها را پاک کنم .
مهران قاسمی خبرنگاربود،درموج دوم روزنامه نگاری پس ازانقلاب که به جریان آزاد اطلاعات از بعد دوم خرداد 76 شهره است ، به خیل روزنامه نگاران پیوست ،رسمأ روزنامه نگارشد ونان روزنامه نگاری خورد .
اونیز یکی بودازاین جامعه و ضرورت نانش به کارش گره خورده ،پس در پرس همین ضرورت،ایمان صنفیش به درد وآگاهی تاریخی واجتماعی اش متسع شد ، سپس درموج دوم که به روز پس از خوابیدن امواج می رسد ،مهران بود و ایمان صنفی و ضرورت زیستی ،و پس مهران را می بینیم که در آخرین روزنامه اش آرام کارمی کند ولبخند میزند .
قاسمی هر روزدرآورد گاه نوشتن وتعهد به درست زیستن ملالی سنگین و جانکاه را تجربت می کرد .
اودراین شقاق بسان همان یاردیرین که بر هزارویک دردش میخندد تا آخرین لحظه خندید وآهسته ازبر ما رفت .
چونان که صدای خنده اش را به حال وروزمان و فردای مغموم یا مسرورمان به هدیت نهاد .
مهران قاسمی در پای بندی به اصول صنفی و روزنامه نگاریمان فرو ریخت.......................

۱۳۸۷ دی ۱۶, دوشنبه

نوبل جایزه ایست بین اللملی و در چند عرصه از جمله حوزه علوم تجربی ،ادبیات و صلح از اعتباری جهانی برخوردار است .
در دو حوزه پیش گفته یعنی علوم تجربی و ادبیات شائبه ورود معادلات سیاسی به حوزه تصمیم کمیته گزینش نامزد نهایی دریافت جایزه کمتر محل احتمال است ،اما انتخاب نامزد نهایی دریافت جایزه صلح نوبل از میان نامزد های پیشنهادی به کمیته در متن معادلات سیاسی جهانی است.
از این روی در همان زمان یعنی به سال 2003 میلادی که بارقه انتخاب از میان نامزد های احتمالی متوجه ایران شده بود طومارهایی به تحریک جاهایی و گروه هایی اینجا و آنجا بیرون می آمد که نامزد پیشنهادی هاشم آغا جری بود . وی در آن سال با قیاس تقلید از فقیه و تقلید میمون حکم اعدام مفروضی را از قوه قضایی ستانده بود.
این طومار پرانی و امضاء ستانی وابستگی سیاسی وی به گروه و دسته ایی را نیز نمایندگی می کرد. گروه ایی که می توان از مجموع ایده های سیاسی و آراء اجتماعی آنها نسبت به مناسبات جهانی ، جایزه نوبل و خصوصا جایزه صلح نوبل را بازی در کنار دیگر ابواب بازیهای جهانی به شمارآورد که غرب با طرح آنهاواز دروازه آنها وارد مناسبات قدرت و مردم جهان سوم و کشورهای کمتر توسعه یافته یا توسعه نیافته می شود.
به هرروی این دسته یا گروه که علاقه وافری به اجرای عملیات سیاسی در بخش سایه و یا تاریکخانه سیاست دارد و بدین علت نیز گاه شمای باند به خود می گیرد و گاه حزب و گاه گروه فشار، عملیات طومار پراکنی و امضاء سازی جهت معرفی سزاوارترین ایرانی جهت دریافت جایزه صلح نوبل کرد . اما در این میان معادلات جهانی به تحلیلی دیگر دست یازیده و دریافتی دگر از اوضاع داشت . به گمانم آنان از آن روی که موضوع زن را در عالم اسلام یکی از عمده ترین نقاط وفاق و شقاق فعلی این جوامع و خصوصا جامعه ایرانی می شمرند، نامزد دریافت جایزه شان یک زن بود. شیرین عبادی که به همراه چهار وکیل دیگر کانون مدافعان حقوق بشر را پایه گزاری کرده و برابر بند های اساسنامه این کانون خود را موظف به دفاع رایگان از متهمان عقیدتی و سیاسی و همچنین حمایت از خانواده های زندانیان سیاسی و عقیدتی و گزارش دهی منظم و مستمر در موارد نقض حقوق بشر در ایران شمرده است، برگزیده آنان برای دریافت این جایزه و پشتیبانی های متعاقب آن بود.
وی ایدهای پیشروانه ایی را طرح می کند ، او از بنیادگرایان انتقاد و اصلاح طلبان را می ستاید. وی می گوید اصلاح طلبان در تدارک جنبشی هستند که با تفسیر و تعبیر صحیح از قران و فقه اسلامی در مقابل حکومت های سرکوبگربأیستند. به زعم وی علما و اصلاح طلبان می توانند از طرق صلح آمیز مسلمانان را به سوی حکومت قانون و تعبیر صحیح از قوانین و احکام مذهبی سوق دهند. به هر روی وی در جهت طرح خود و ایده هایش تلاشهایی را سامان داده و حرکت هایی سیاستگزاری شده است . این بسیار خوب است ، غرب نیز به جد جهد از وی و تحرکات سیاسی و حقوقی اش دفاع کرده است ،این نیز خوب است ، وصف خوب نیز در اینجا به این معناست که اینها همه به نفع حرکت جامعه مدنی ایران تمام خواهد شد.اما غرب باید از اشتباهات گذشته عبرت گرفته و نباید برای آینده ایران تصمیم بگیرد ، بلکه این جریان به روند طبیعی راه به مقصود انسانی و واقعی ایرانیان برد و گل آزادی دهد.
بگذریم غرض از این مقدمه آن بود که در آن سال ، چند روز پس از دریافت جایزه صلح نوبل توسط خانم عبادی مطلبی نوشتم که در پی این مقدمه خواهم آورد ، گر چه دیر است و شاید از روزش گذشته باشد اما .........................
جایگاه معقول و منقول در نظام مناسبات
در دورنای حیات انسان ،این موجود به باور می اندیشید و امروز به حیرت، دیروز باور و رضایت ضامن حرکت او بود و امروز نارضایی و بی باوری انگیزه تغیر است. تقریبا همگان در این جهان خاکی ناراضی اند ، به تقریب همگان آنچه هست را بر نمی تابند.این مسئله پیش فرضی است که به باور من صحیح می آید.
در متن همان روایت ازگذشته حیات فرهنگی انسان و بسا در نمایی نزدیکتر و اکنون و حال نکته ایی بس برجسته نگاه را میدزدد و به خود می خواند ، آدمی زاده متاع آرامش را که ضامن رضایت و باور است از دکان نقل می خرد و در پس دیوار عقل بر چشم و دل می نهد ، تا آرام باشد ، آرام بمیرد و آرام در آخرین سرای باورش رحل اقامت افکند ، و اما این بشر با عقل و نقل چه می دکند ، آیا کارکرد امروز عقل و نقل همانند دیروز است . به اعتبار کلام حکمای ما عقل تدبیر است و نقل إخبار و انذار ، عقل دیروز وسیله تدبیر منزل بود و محفل و دیگر جای که حوزه حیات انسانی بود و فرهنگ به تنذیر نقل راست می آمد.
در گذشته غرب ، انسان غربی نیز چنین بود ، آنان نیز با کمک ستاندن از آموزهای نقل، راه مستقیمی از زمین به سوی آسمان می جستند، و در این تلاش برای رسیدن به خداوند در رهبانیت و عمومیت نقل مسیحی سعی در شستن چشم دل از زیبایی و لذت داشتند.
و اندر آبادی های ما آنچه آزاد بود حدیث نقل بود از حوزه و لزوم کاربرد عقل ، آنچنانکه در حوزه تنظیم مناسبات آنچه شکل بود و محتوا ، نقل بود. چهار عنصر پایه اجتهاد شیعه ، کتاب ، سنت، اجماع و عقل است . نزد نقل نیوشان کتاب مهجور بود ، عقل مستور و اجماع محصور ، آنچه از این میان بر می آمد سلطه نقل بود.
عرفا گریزگاه کوچکی را برای رهایی از سلطه نقل جسته بودند و آن تأویل بود . چنانچه در پس دیوار عقل کوره راهی می رفت به سوی تاریکی ، در زیر سایه نقل نور فقط مشهور بود. و امروز گروهی به طرد نقل همت گمارده اند تا راه عقل اندیشی از آن میان باز کنند ، چرا که خلاصه ها به تفصیل آمده است. در حوزه حقوق و تشریع ، نقل دیروز نمی تواند بدین روایت از جایگاه نقل و عقل چراغ راه آینده باشد مگر به نقد.نسیه های نقل باید به محک عقل نقد شود . در شرایط داغ امروز که همگان ناراضی اند صلح راوی می خواهد که به تدبیر عقل نسیه نقل فروشد و او خانم عبادی است که جبر نقل او را نیم عقل نصیب می دهد . حقوق انسانها به روایت ایشان حقوق بشر است که نقلی است عقلانی از امور انسانها و دستاورد هایشان ، و سوال اینجاست ، به راستی جایگاه او به عنوان برگزیده صلح خواهان جهان در نظام عقلانی ایرانیان کجاست ؟
نقل خواهد شد.