در معادلات داخلی و بین اللملی حدّ نصاب تحمل شرایط در تعارض و تقابل کجاست و چگونه فهم کردنی از این معادلات به اعضای حاکمیت می خوراند که شرایط به نقطه حدّ یقف رسیده است .
نقطه ای که در چشم پوشی از آن اشباع تعارضات لاجرم تقابل همه جانبه را در پی دارد و بر هر دولت مردی که مسؤلیت پذیرفته و نه تنها از در قدرت بودن مواهب برده ، واجب است در شرایط داغ تقابل به تحلیل و پس به تجمیع این عوامل پرداخته تا بتواند آنرا قبل از عبور از نقطه حدّ یقف ترسیم ، تقسیم و پس پیش از آنکه در شرایط هیجان و سراشیب فروریزی ساختاری قرار گیریم به قوه تدبیر سپرده و جزء جزء بحران بر آمده از تقابل تمامیت پذیررا تحلیل ، در سطح تعارض تنزیل و پس بتوان صورتی از شرایط واقع را تصویر وبرکشد فرصتی برای تغییر و چنین بپرهیزد از برپایی مراسم ترحیم که صوری است و به گزاف نمی پوشاند چهره مرگ ناشی از سوء تدبیر ومرتفع نمی سازد در فقدان تکریم انسانی به سپردن سرنوشت خود و جامعه به تقدیر.
تقابل حاکمیت جمهوری اسلامی با اکثریت وسیعی از مردم خود در بعد از حوادث انتخابات و همچنین ذهن و دل به بیم از تقابل جمهوری اسلامی با نظام بین اللمل سپردن و برای گریز از پیوستن این دو نیروکه فشار می آورد از هر سو، پای فشردن بر روش های موجود به افتادن درگردونه مشابه از شرایط سیاسی موجود نوید تکرار شرایطی را می دهد که ورق خورد در تاریخ همسایه ما .
وقتی تمام توان تدبیر جمهوری اسلامی قرار گیرد در ترازو به نگاه حلّ و فصل این تعارضات در سپردن آنها به بیم از توطئه دشمنان وخلاصه شود جلو گیری از پیوستن مردمان در داخل به بیگانگان ، راه حل آن نیز چنگالی است که به دست نظامیان بر روح و روان مردمان چنگ می کشد و در همین مسیر حلّ و فصل تعارضات با نظام بین اللمل از فرط غرقه در خیال توطئه سنگ می شود وبه وَهم ، ننگ می شود و راهها بر هر حلّی ، تنگ می شودکه گویی در این معادله باید یک طرف حذف شود.
به نظرم صورت دیروز سیزده آبان ، روایت امروز است به قرار کشورمان در معادلات داخلی و در آرایش میدان بین المللی و بدین سبب است که از به نخ کشیدن نشانه ها و عیانها می پرسم " صدامیزه " شدن کشور در چه مرحله ایست ؟
می توان با تمسک به حجیت ظاهر و قابلیت تحلیل از توازن قوا در تقابل با نظام بین الملل بر اساس اصل اصولی که علما بر آن اجماع دارند ، قطع حاصل کرد که پیوستن این فشارها به یکدیگر فروریزی کامل ساختار را پیامد خواهد داشت ، و دقیقاً شرایط قابل انطباق است بر دیگر اصل اصولی که در موقعیتِ ، مقتضی موجود و مانع مفقود ، عدم تحقق ممتنع است ، مقتضی از بریدن امید مردم و افکار عمومی بین المللی از هر گونه اصلاحی ودر نتیجه خشم به نهایت رسیده داخلی و فقدان مانع از بی تفاوتی خارجی در ندیدن هیچ منفعتی در دو سوی حدّ یقف برای اعضای جامعه بین الملل ، فرو ریزی را به شکل خلاء ساختاری قدرت ، در نتیجه نبود امنیت و ندیدن عزت ایران و ایرانی رقم خواهد زد و پیامد آن هرج مرجی را در پی می آورد که در این مقال صاحب این قلم با استفاده از مدل شبیه سازی تاریخی آنرا " صدامیزه " می خواند.
باید به این نکته توجه کرد که عقلانیت غربی و آمریکایی در دوره بوش عصبی و تند به ارزیابی مسائل جهانی پرداخته و با تمسک به همان روشها هم در صدد حلَ و فصل آنها بر می آمد ، این تند خویی و هیجان زدگی در مواجه با نهادهای بین المللی نیز جلوه داشت مثلاً درآغاز حمله به عراق عدم همراهی سازمان ملل و برخی از اعضای شورای امنیت سازمان ملل با تصمیم به حمله به عراق را در پی داشت ، اما از ما حصل آن ، عقلانیت غربی و آمریکایی کارنامه ایی بدست داد و در آسیب شناسی از بازخورد مدیریت عصبی و تند خوی بوش به آرامش اوباما رسید ،روی کار آمدن برکت حسین اوباما حاصل آسیب شناسی در بستر نگاه جدید و نوع حلّ و فصل تعارضات و بحرانهای ملی و بین المللی غرب و آمریکا ،وبرآیند تأمل بر دوره قبل و محاسبه فواید و مضار و عبرت از آنها و تصمیم برای اداره آینده در رسیدن به نسبت های واقعی از خواستها و تلاشها و اتخاذ روشها به درستی ، انتخاب و قرار بین ملت و دولت گذاشته شد.
مدل عقلانی و علمی حلَ و فصل تعارضات و تقابل این است ، اگر مدل اسلامی رهبری جمهوری اسلامی طریق تجربه شده بشری است و یا ابداع رهبری دینی و یا الهامی بر آمده از متن عقاید دینی بر رهبری ایران اسلامی امر دیگریست که در محک تجربه بازخورد آن قابل بررسی است اما صاحب این قلم به خود اجازت میدهد تا با تحلیل نشانه ها ی موجود در آسمان احاطه بر قرار کشور در معادلات ایرانی و جهانی ، دو سوی این نقطه را اینگونه ترسیم کند ، برای من به قول ایرانیها وجدانی .......
اگر بخواهیم در یابیم و بپرسیم تحلیل شرایط را به روشی عقلانی و صورت دیگر آن همین راه آمده تا بدینجا که صورتی است ایمانی.......
صدام تا آخرین لحظه ایمان داشت که دستی غیبی او را نجات خواهد بخشید .
نقطه ای که در چشم پوشی از آن اشباع تعارضات لاجرم تقابل همه جانبه را در پی دارد و بر هر دولت مردی که مسؤلیت پذیرفته و نه تنها از در قدرت بودن مواهب برده ، واجب است در شرایط داغ تقابل به تحلیل و پس به تجمیع این عوامل پرداخته تا بتواند آنرا قبل از عبور از نقطه حدّ یقف ترسیم ، تقسیم و پس پیش از آنکه در شرایط هیجان و سراشیب فروریزی ساختاری قرار گیریم به قوه تدبیر سپرده و جزء جزء بحران بر آمده از تقابل تمامیت پذیررا تحلیل ، در سطح تعارض تنزیل و پس بتوان صورتی از شرایط واقع را تصویر وبرکشد فرصتی برای تغییر و چنین بپرهیزد از برپایی مراسم ترحیم که صوری است و به گزاف نمی پوشاند چهره مرگ ناشی از سوء تدبیر ومرتفع نمی سازد در فقدان تکریم انسانی به سپردن سرنوشت خود و جامعه به تقدیر.
تقابل حاکمیت جمهوری اسلامی با اکثریت وسیعی از مردم خود در بعد از حوادث انتخابات و همچنین ذهن و دل به بیم از تقابل جمهوری اسلامی با نظام بین اللمل سپردن و برای گریز از پیوستن این دو نیروکه فشار می آورد از هر سو، پای فشردن بر روش های موجود به افتادن درگردونه مشابه از شرایط سیاسی موجود نوید تکرار شرایطی را می دهد که ورق خورد در تاریخ همسایه ما .
وقتی تمام توان تدبیر جمهوری اسلامی قرار گیرد در ترازو به نگاه حلّ و فصل این تعارضات در سپردن آنها به بیم از توطئه دشمنان وخلاصه شود جلو گیری از پیوستن مردمان در داخل به بیگانگان ، راه حل آن نیز چنگالی است که به دست نظامیان بر روح و روان مردمان چنگ می کشد و در همین مسیر حلّ و فصل تعارضات با نظام بین اللمل از فرط غرقه در خیال توطئه سنگ می شود وبه وَهم ، ننگ می شود و راهها بر هر حلّی ، تنگ می شودکه گویی در این معادله باید یک طرف حذف شود.
به نظرم صورت دیروز سیزده آبان ، روایت امروز است به قرار کشورمان در معادلات داخلی و در آرایش میدان بین المللی و بدین سبب است که از به نخ کشیدن نشانه ها و عیانها می پرسم " صدامیزه " شدن کشور در چه مرحله ایست ؟
می توان با تمسک به حجیت ظاهر و قابلیت تحلیل از توازن قوا در تقابل با نظام بین الملل بر اساس اصل اصولی که علما بر آن اجماع دارند ، قطع حاصل کرد که پیوستن این فشارها به یکدیگر فروریزی کامل ساختار را پیامد خواهد داشت ، و دقیقاً شرایط قابل انطباق است بر دیگر اصل اصولی که در موقعیتِ ، مقتضی موجود و مانع مفقود ، عدم تحقق ممتنع است ، مقتضی از بریدن امید مردم و افکار عمومی بین المللی از هر گونه اصلاحی ودر نتیجه خشم به نهایت رسیده داخلی و فقدان مانع از بی تفاوتی خارجی در ندیدن هیچ منفعتی در دو سوی حدّ یقف برای اعضای جامعه بین الملل ، فرو ریزی را به شکل خلاء ساختاری قدرت ، در نتیجه نبود امنیت و ندیدن عزت ایران و ایرانی رقم خواهد زد و پیامد آن هرج مرجی را در پی می آورد که در این مقال صاحب این قلم با استفاده از مدل شبیه سازی تاریخی آنرا " صدامیزه " می خواند.
باید به این نکته توجه کرد که عقلانیت غربی و آمریکایی در دوره بوش عصبی و تند به ارزیابی مسائل جهانی پرداخته و با تمسک به همان روشها هم در صدد حلَ و فصل آنها بر می آمد ، این تند خویی و هیجان زدگی در مواجه با نهادهای بین المللی نیز جلوه داشت مثلاً درآغاز حمله به عراق عدم همراهی سازمان ملل و برخی از اعضای شورای امنیت سازمان ملل با تصمیم به حمله به عراق را در پی داشت ، اما از ما حصل آن ، عقلانیت غربی و آمریکایی کارنامه ایی بدست داد و در آسیب شناسی از بازخورد مدیریت عصبی و تند خوی بوش به آرامش اوباما رسید ،روی کار آمدن برکت حسین اوباما حاصل آسیب شناسی در بستر نگاه جدید و نوع حلّ و فصل تعارضات و بحرانهای ملی و بین المللی غرب و آمریکا ،وبرآیند تأمل بر دوره قبل و محاسبه فواید و مضار و عبرت از آنها و تصمیم برای اداره آینده در رسیدن به نسبت های واقعی از خواستها و تلاشها و اتخاذ روشها به درستی ، انتخاب و قرار بین ملت و دولت گذاشته شد.
مدل عقلانی و علمی حلَ و فصل تعارضات و تقابل این است ، اگر مدل اسلامی رهبری جمهوری اسلامی طریق تجربه شده بشری است و یا ابداع رهبری دینی و یا الهامی بر آمده از متن عقاید دینی بر رهبری ایران اسلامی امر دیگریست که در محک تجربه بازخورد آن قابل بررسی است اما صاحب این قلم به خود اجازت میدهد تا با تحلیل نشانه ها ی موجود در آسمان احاطه بر قرار کشور در معادلات ایرانی و جهانی ، دو سوی این نقطه را اینگونه ترسیم کند ، برای من به قول ایرانیها وجدانی .......
اگر بخواهیم در یابیم و بپرسیم تحلیل شرایط را به روشی عقلانی و صورت دیگر آن همین راه آمده تا بدینجا که صورتی است ایمانی.......
صدام تا آخرین لحظه ایمان داشت که دستی غیبی او را نجات خواهد بخشید .