۱۳۸۸ آذر ۳, سه‌شنبه

"صدامیزه " کردن کشور در چه مرحله ایست ؟

در معادلات داخلی و بین اللملی حدّ نصاب تحمل شرایط در تعارض و تقابل کجاست و چگونه فهم کردنی از این معادلات به اعضای حاکمیت می خوراند که شرایط به نقطه حدّ یقف رسیده است .
نقطه ای که در چشم پوشی از آن اشباع تعارضات لاجرم تقابل همه جانبه را در پی دارد و بر هر دولت مردی که مسؤلیت پذیرفته و نه تنها از در قدرت بودن مواهب برده ، واجب است در شرایط داغ تقابل به تحلیل و پس به تجمیع این عوامل پرداخته تا بتواند آنرا قبل از عبور از نقطه حدّ یقف ترسیم ، تقسیم و پس پیش از آنکه در شرایط هیجان و سراشیب فروریزی ساختاری قرار گیریم به قوه تدبیر سپرده و جزء جزء بحران بر آمده از تقابل تمامیت پذیررا تحلیل ، در سطح تعارض تنزیل و پس بتوان صورتی از شرایط واقع را تصویر وبرکشد فرصتی برای تغییر و چنین بپرهیزد از برپایی مراسم ترحیم که صوری است و به گزاف نمی پوشاند چهره مرگ ناشی از سوء تدبیر ومرتفع نمی سازد در فقدان تکریم انسانی به سپردن سرنوشت خود و جامعه به تقدیر.
تقابل حاکمیت جمهوری اسلامی با اکثریت وسیعی از مردم خود در بعد از حوادث انتخابات و همچنین ذهن و دل به بیم از تقابل جمهوری اسلامی با نظام بین اللمل سپردن و برای گریز از پیوستن این دو نیروکه فشار می آورد از هر سو، پای فشردن بر روش های موجود به افتادن درگردونه مشابه از شرایط سیاسی موجود نوید تکرار شرایطی را می دهد که ورق خورد در تاریخ همسایه ما .
وقتی تمام توان تدبیر جمهوری اسلامی قرار گیرد در ترازو به نگاه حلّ و فصل این تعارضات در سپردن آنها به بیم از توطئه دشمنان وخلاصه شود جلو گیری از پیوستن مردمان در داخل به بیگانگان ، راه حل آن نیز چنگالی است که به دست نظامیان بر روح و روان مردمان چنگ می کشد و در همین مسیر حلّ و فصل تعارضات با نظام بین اللمل از فرط غرقه در خیال توطئه سنگ می شود وبه وَهم ، ننگ می شود و راهها بر هر حلّی ، تنگ می شودکه گویی در این معادله باید یک طرف حذف شود.
به نظرم صورت دیروز سیزده آبان ، روایت امروز است به قرار کشورمان در معادلات داخلی و در آرایش میدان بین المللی و بدین سبب است که از به نخ کشیدن نشانه ها و عیانها می پرسم " صدامیزه " شدن کشور در چه مرحله ایست ؟
می توان با تمسک به حجیت ظاهر و قابلیت تحلیل از توازن قوا در تقابل با نظام بین الملل بر اساس اصل اصولی که علما بر آن اجماع دارند ، قطع حاصل کرد که پیوستن این فشارها به یکدیگر فروریزی کامل ساختار را پیامد خواهد داشت ، و دقیقاً شرایط قابل انطباق است بر دیگر اصل اصولی که در موقعیتِ ، مقتضی موجود و مانع مفقود ، عدم تحقق ممتنع است ، مقتضی از بریدن امید مردم و افکار عمومی بین المللی از هر گونه اصلاحی ودر نتیجه خشم به نهایت رسیده داخلی و فقدان مانع از بی تفاوتی خارجی در ندیدن هیچ منفعتی در دو سوی حدّ یقف برای اعضای جامعه بین الملل ، فرو ریزی را به شکل خلاء ساختاری قدرت ، در نتیجه نبود امنیت و ندیدن عزت ایران و ایرانی رقم خواهد زد و پیامد آن هرج مرجی را در پی می آورد که در این مقال صاحب این قلم با استفاده از مدل شبیه سازی تاریخی آنرا " صدامیزه " می خواند.
باید به این نکته توجه کرد که عقلانیت غربی و آمریکایی در دوره بوش عصبی و تند به ارزیابی مسائل جهانی پرداخته و با تمسک به همان روشها هم در صدد حلَ و فصل آنها بر می آمد ، این تند خویی و هیجان زدگی در مواجه با نهادهای بین المللی نیز جلوه داشت مثلاً درآغاز حمله به عراق عدم همراهی سازمان ملل و برخی از اعضای شورای امنیت سازمان ملل با تصمیم به حمله به عراق را در پی داشت ، اما از ما حصل آن ، عقلانیت غربی و آمریکایی کارنامه ایی بدست داد و در آسیب شناسی از بازخورد مدیریت عصبی و تند خوی بوش به آرامش اوباما رسید ،روی کار آمدن برکت حسین اوباما حاصل آسیب شناسی در بستر نگاه جدید و نوع حلّ و فصل تعارضات و بحرانهای ملی و بین المللی غرب و آمریکا ،وبرآیند تأمل بر دوره قبل و محاسبه فواید و مضار و عبرت از آنها و تصمیم برای اداره آینده در رسیدن به نسبت های واقعی از خواستها و تلاشها و اتخاذ روشها به درستی ، انتخاب و قرار بین ملت و دولت گذاشته شد.
مدل عقلانی و علمی حلَ و فصل تعارضات و تقابل این است ، اگر مدل اسلامی رهبری جمهوری اسلامی طریق تجربه شده بشری است و یا ابداع رهبری دینی و یا الهامی بر آمده از متن عقاید دینی بر رهبری ایران اسلامی امر دیگریست که در محک تجربه بازخورد آن قابل بررسی است اما صاحب این قلم به خود اجازت میدهد تا با تحلیل نشانه ها ی موجود در آسمان احاطه بر قرار کشور در معادلات ایرانی و جهانی ، دو سوی این نقطه را اینگونه ترسیم کند ، برای من به قول ایرانیها وجدانی .......
اگر بخواهیم در یابیم و بپرسیم تحلیل شرایط را به روشی عقلانی و صورت دیگر آن همین راه آمده تا بدینجا که صورتی است ایمانی.......
صدام تا آخرین لحظه ایمان داشت که دستی غیبی او را نجات خواهد بخشید .




۱۳۸۸ مهر ۱۱, شنبه

تسلیت به مرگ

صاحب هنری از میان ما رفت ، از آنجا که خواستگاه جغرافیایی وی ایران بود و نیشابور بر اهل این خطه و شهر است که صاحب هنر خود را ارج نهد و به مرگ تسلیت گوید و دست از این شیوه بشوید که در گذشتگان را ارج نهد و زندگان را زجر دهد.
پرویزمشکاتیان این فرزند به حق ، صاحب هنرشهرمان که به زبانی پیچیده ، چون موسیقی بر مردمش هشدار می داد ، در غربت محض انسانی و اجتماعی ، و تنهای تنها رفت و قاموس جهان زندگان را به کلمه ایی دیگر سُفت وسؤالی سخت را به تکرار بر جانمان ریخت.
به تزاید ، غربت امروزِ روز اهل هنر سرزمینمان صدای غربت انسان است که درون و جهان برون را به هزار زبان معنا می کند و به هزار زبان دیگر می خواند و می نوازد.
.......... صدایی که از جنس بالاست پائین نخواهد آمد که فرجام بشر در توصیف وی از حشر بالا رفتن اوست و نه به زیر سُفتن و سخت بر نزول پای فشردن .......
درگذشتگان سؤالی را در مرگ خود ، پی می گذارند و ارج درگذشته بر بازماندگان اهتمام به پاسخ است ، که اهل هنر، ملتی را بازمانده دارد ، و بزرگ داشتن در گذشته ، نهفته در جنس پاسخی ایست که بازمانده ای به تعلیم هنر اهلیت یافته ، در صدد آن بر می آید.
ارج اهل هنر ، یافتن رمز توصیف جهان در روایت اوست .
پرویزمشکاتیان ، این فرزند ایران و نیشابور به زبان پیچیده موسیقی ، توصیفی از جهان کرد و به زندگیِ سخت و تنهایش جهانی را خلق کرد که رمزش را به بهای جانش گشود و برما به ودیعت نهاد .
بر ماست که این جان به نور توصیف شده را که به جان ، رمزش گشود، دریابیم و ارج نهیم.
ما ز بالائیم و بالا می رویم
با دریافت این رمز باید به مرگ در فُرقت این فرزند شهرمان تسلیت گفت که صدای توصیف اش در مضرابهای موزونش از این جهان پر رمز راز، بس رسا بر جانمان ریخت ، چونان سؤالی که عین جواب بود و جوابی که سؤالی بزرگ را تدارک دید.
جهت ارج گذاردن به این صاحب هنر شهرمان، در مکان و زمانی معین که متعاقباً اعلام خواهد شد، گرد هم جمع خواهیم شد، تا رمز گشایی وی را که جانش ودیعت آن بود ، واگویه کنیم

۱۳۸۸ خرداد ۱۳, چهارشنبه

اندر باب "رأی" و "رأی" دادن

دراین باب ابتدا باید بگویم که من با انتخابات مواجه نیستم بلکه با انتخاب مواجه ام.
گزاره بالا مرا برآن می دارد که در این مواجه ملاحظاتی چند را در گزینش از میان سه وضعیت "رأی" بدهم "رأی" ندهم ، و "رأی"سفید بدهم یکی را اعمال کنم.
برای این منظور باید صورت وضعیت فردی ،حقوقی و اجتماعی خود را روایت کنم و آنگاه با سنجش نسبت خود با سه گزینش بالا دست به عمل زنم.
از آنجا که با ساختار قدرت دینی مواجه ام و "رأی" و "رأی" دادن در این ساختار معنا می شود پس با طرد گزاره بالا در همین پائین وضعیت صورت بندی شده می مانم و شرائط را برای بهترین عمل از سوی خود تحلیل می کنم ، بر خود این حدیث را می خوانم و روایت میکنم.
وضع موجود را نمی خواهم . وضعیت بعد را نمی دانم . وضع موعود ، بر من است که در ارزیابی ازمصالح و مضارموجود ،به وجود آورم.
من در شرایط وضع موجودم ،پس لاجرم صورت وضعیت خود ، حقوق و اجتماعم را از دوره های گذشته تا به امروز روایت می کنم.
باب "رأی" و "رأی" دادن باب ناگشوده ایست که سابقه و لاحقه تاریخی بسیار در دوره های پـُر قیل قال پیرامون مفاهیم بنیادی اسلامی ، اعم از مسائل فردی، حقوقی و اجتماعی در عالم اسلام دارد.
بر همین نمط باب "رأی" اندر مجال فرصت دادن به استنباطات عقلانی پیرامون مسائل فردی ، حقوقی و اجتماعی بوده ودر دیگر سوی مضیّق کردن آن و یا نفی این روش و پس گشودن باب نقل بر حل و عقد تمامی این مسائل بوده است.
بر این سیاق در فقدان فردیت ، جمع کاررا بدآنجا رساند که آنچه را نقل حلّ نمی کرد "رأی" بر نفی اش الزام می کردکه در این باب عقلانیت دستگاه مستنبط نبود ، و "رأی " مستقل از تقلید ، قدرت نقل به وضعیت دگر را نداشت.
اما روزگاران و تجارُب بر بنیین و بنات آدمی تل اَنبار شده ،و می دانم که اگر قرار است "رأی" بدهم و در این انتخاب ، منتخبی داشته باشم بی درنگ با تمسک بدین تجارب در دوره های تاریخی دور و نزدیک به لحاظ مفهومی و مصداقی واکاوی می کنم .
در این باب شایان ذکر است که نفس الأمر "رأی" در مواجهه جمع تهی از فردیت در دوره های اسلامی چنین سرنوشتی را تجربه کرده است.
همو که بدین صفتش می خوانند که : استدلال عقلی آزاد انسان بود که بر ملاحظات عملی بناء می شدو مقید به هیچ گونه فرض از پیش تعیین شده ایی نبود.
صحنه و مصداق را بار دیگر در این انتخاب بازنگری می کنم ، زمان طی شده از دور و دوره گذشته در نزدیک ، سالها سکوت در پی تعمق، واکنون وضع موجود ، نمی خواهم و از سخیف شدن ، مجبور بودن و محروم شدن گریزانم ....و اما بعد .....
تاریخ که دستگاه عبرت است و انسان ساز به من می آموزد تأملات خود را در یک دستگاه عقلانی به انتخابی ازخیرموجود بر گرفته ازتوان موجود استوار سازم.
با تمسک بدین ادراک می بینم شرایط روز خیر جمع را به عقلانیت فردی و تصمیم شخصی ارجاع داده است.
پس می بینم و می خواهم ، فرصت نقل تلخی ها را استصحاب می کنم و "میدانم" ...... وضع موجود بر من تکلیف می کند ، تبیینی عقلی با لحاظ ملاحظات عملی از وضع موجود مرا به سمت و سوی برائت می راند.
من با انتخاب مواجه ام ، ادامه وضع موجود که با هر دستگاه تبیین عقلی مرا ، حقوقم را و اجتماعم و کشورم را به اذعان جنس مقبول به سوی پرتگاه می راند.
وضع موجود شّر معهود را در بر دارد ، پس اولین و بنیادی ترین مشکل در این انتخاب از بقاء در اعراض از شّر معهود به تبیین عقل موجود ، برقراری تناسب میان فرض موجود و شّر معهود است.
با تمسک به تمام تجارب تل انبار شده ، راه قطع این مسیر تمایل به قدر موجود است.
استدلال خود را کردم ، با شرط ملاحظات عملی و طرد تمایلات دل ایی "رأی" مفقود را پیش می آورم.
من با انتخاب مواجه ام ، "رأی" می دهم و انتخاب می کنم.
انتخاب من میر حسین موسوی است ، زیرا بیست سال سکوت و تعمق کرده است.او یقیناَ در بازنگری بیست ساله اش راهی برای پاسخگویی به صاحبان "رأی" در برابر انتقاد از روش مدیریتش پیدا کرده است.
در بعد ازروزانتخاب ما با انتخابات مواجه هستیم. چگونه از "رأی" خود صیانت کنیم و چگونه "رأی" خود را تعمیق بخشیم تا بتوانیم از سه حوزه بحران زده یعنی وضعیت خودم ، حقوقم و اجتماعم گذار کنیم.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۴, پنجشنبه

«دعوت به مراسم گردن زنی»



دو سال قبل ملا دادالله فرمانده ارشد طالبان ، خبرنگار ایتالیایی دانیل ماستروجیاکومو را دربرابرپنج تن از افراد طالبان با دولت افغانستان معاوضه کرد .
ملا دادالله چند روز قبل از این معاوضه ، راننده افغان خبرنگار ایتالیایی را جهت تحت فشار قراردادن دولت افغانستان،به قتل رساند و دولت افغانستان سکوت کرد.
پس از معاوضه خبرنگار ایتالیایی ، خبرنگار افغان ،اجمل نقشبندی که به عنوان مترجم ، جیاکومورا در این سفر به دیاروحشت همراهی می کرد و به همراه وی توسط ملا دادالله و افراد تحت امر وی به گروگان گرفته شده بود در معرض معامله با دولت افغانستان گذاشته شد.
ملادادالله حاضر بود اجمل نقشبندی را دربرابریک تن از افراد طالبان که در زندان دولت بود معاوضه کند اما این امر مورد قبول دولت واقع نشد و ملا دادالله در نمایش قدرتی اورا گردن زد.
در همان زمان راقم این سطور به خون آلوده در مقاله ایی نوشتم «من خبر نگاری متعلق به جهان سوم ام ، قیمتم را تعیین و اعلام کنید تا در این مظنه بازار دچار خبط دماغ نشوم و قیمتی افزون بر قیمت واقعی بر روی خود نگذارم.»

گاهی نشانه ها شوخی می کنند .

دو سال قبل در هشتم آوریل سال میلادی پیشنهاد معاوضه یک در برابر یک توسط دولت افغانستان رد واجمل نقشبندی به دستور ملا دادالله گردن زده شد تا مظنه قیمت واقعی و نه فرضی توسط دو طرف معامله تعیین شود.
پس از گذشت دو سال درست در همین روز یعنی هشتم آوریل خبرنگاری دیگر که نیم اش جهان سومی و نیم اش متعلق به جهان اول است که اگر همه اش از دنیای ما بود همان نیم حساب می شدو چون از آن جای است یک است دربرابر همه و درجوامعی با آن تعریف و مظنه قیمت یک است در کنارهمه، متهم به جاسوسی شد ، محاکمه و پس به زندانی طویل المدت محکوم گردید و زندانی شد و صدای جهانی بر آمد.
مجامع بین المللی خانم رکسانا صابری خبرنگار دو رگه ایرانی – ژاپنی که تابعیت آمریکا را داشت ، بی گناه خواندند . پس از آن تمام نیروی جهان متمدن بکار افتاد ، گروهای مدافع حقوق بشر، مجامع ، دولتها وزارت خانه ها و دیگر دیگر دیگر شخصیتهای جهانی، سینمایی ، ادبی و...........دست به کار شدندو او را وجه المصالحه تیرگی و اکنون شروع به آشتی دو کشورخواندند ، خواستگاه این دختر خبرنگارکشوری بود که در آن زندانی شده اما تابعیتش متعلق به آمریکا بود. رکسانا در وسط این قائله واقع گردیده بود که آیا آمریکا کشور متخاصم هست یا نه!جهانی که میفهمید چنانچه از امنیت وی صرف نظر کند و اجازه دهد که حفره ایی در چتر امنیت شهروندانش ایجاد شود تمام فهم اش از زندگی انسانی را به باد خواهد داد برآزادی بی قید شرطش پای فشرد.
راستی رکسانا بی گناه بود ...... جاسوسی کرده بود، مشروب الکلی خریده بود ، یا هیچیک از اینها نبود ،خبرنگار بود ، مدت کارت خبر نگاریش بسر رسیده و او تمدید نکرده و بر خلاف ضوابط کار خبری کرده بود.او یکی از اتباع آمریکا بود، آمریکا در شرایط مخاصمه با ایران بود ، یا نبود ، اعتصاب غذا کرده بود ، به قول قاضی حداد دروغ بود ، راست بود ، ضوابط حقوقی در موردش رعایت شده بود ، نمی دانم و نمی دانم ....فقط از نحوه برخورد با او و پرونده اش در قیاس با هم ولایتی هایم می دانم که او صاحب داشت و ریز برخورد و نحوه معامله با وی جهانی را می آشفت و چتر امنیت بر سرش استوار می کرد.
دو سال قبل هنگامی که تعدادی از اعضای خانواده، جسد سر از تن جدا شده اجمل را جهت دفن به گورستان می بردند لحظاتی رسانه ها چند جمله از شکوه خانواده او را پخش کردند، و آنها در آن چند جمله همه نالیدند که ما بی کسیم و به جسد اجمل اشاره کردند و گفتند این هم سندش و پرده از روی جسد پس زدند و جسد بی سر نشانی شد بر این بی کسی ..............
در همان زمان رسانه ها از ملادادالله نقل کردند که به هنگام تماشای گردن زدن خبرنگار اجمل نقشبندی دستی به ریشش کشیده وگفته است ،
«جهاد در راه خدا خون می خواهد » و پس دستور گردن زدن را صادر کرده بود.رئیس جمهور حامد کرزای نیز در واکنش به چنین نتیجه درخشانی اظهار داشته بود، در آغاز اجمل نیز جزء معامله بوده اما این طالبان بودند که زیر معامله زدند و دبه کرده و جیاکومو را آزاد و اجمل که رحمت خدا بر او باد را گردن زدند.
پس از آنکه غرب برای آزادی رکسانا به صدا درآمد، و نشان داد که هر شهروند، آن هم بر اساس خواستگاه قانونی و نه واقعی ، همه است و آنها در شرایط رهایش نمی کنند ، به یقین رکسانا و خانواده او و تمامی کسانی که امنیت را شرط حضور معقول و متوازن در عرصه فراخ و پر پیچ و خم فعالیت اجتماعی می دانند دلشان آرام گرفت.
پرونده خانم صابری برای تعیین تکلیف به دادگاه تجدید نظر رفت ، تا تشریفات به اصطلاح قانونی به جای آورده شود.در این میان رئیس جمهور آقای احمدی نژاد طی نامه ایی به دادستان تهران از او خواست با دقت کامل و رعایت کامل عدل و انصاف و با توجه به جمیع جهات موازین قانونی با متهم برخورد شود تا وی بتواند از کلیه آزادی ها و حقوق قانونی برای دفاع از خود در برابر اتهام وارده برخوردار باشد تا کوچکترین حقی از متهم ضایع نشود ، وپس از آن آیت الله شاهرودی رئیس دستگاه قضایی در دستوری به رئیس کل دادگستری تهران بر این مسئله تأکید کرد که رسیدگی عادلانه در کلیه مراحل ، به ویژه در مرحله تجدید نظر از جمله حقوق مسلم متهم است.
او اعلام کرد که ابعاد مختلف این پرونده از جمله عناصر مادی و معنوی جرم باید در رسیدگی دادگاه تجدید نظر مورد بررسی دقیق ، سریع و عادلانه قرار گیرد .
پس از این تأکیدات مجدانه در دادگاه تجدید نظر حکم رکسانا از برابری با ماده 508به ماده 505 تقلیل و حکم هشت سال حبس مسلم به دو سال حبس تعلیقی تخفیف و خانم صابری از در پشتی زندان اوین آزاد شد ، واین آزادی بر کام تمامی آنان که از عدالت می گویند و خصوصا آنان که از چتر امنیت بر سر عدالت و موضوع آن یعنی آدم می نویسند بسا بسا شیرین نشست ، و این در حالی است که وکیل وی اذعان می کند که وی به هنگامی که کارمند بخش انگلیسی مجمع تشخیص مصلحت بوده مدارک طبقه بندی شده را مخفیانه کپی کرده و در اختیار داشته و وزیر اطلاعات علی رغم رای دادگاه بر جاسوس بودن وی پای می فشارد ،اما باز هم آزادی ویا بخشش ویا کوتاه آمدن ودر محاسبه ایی برای منافع بزرگتر از وی گذشتن ، هرچه ...آزادی و لحظاتی پس از گذشتن از شیرینی آزادی یک خبرنگار فارغ از این قیاس دو جهان ، واقعیت ملموس با نگاه به وضعیت هم ولایتی های در بند تلخی اش را به رخ می کشد ، که چه بسیارند آنان که نقشبند تلخی این قیاس سر از تن جدا شده اند ، که سرش به سوی آزادی رفت و تن در گور ما خفت ، و بر سنگ گورش نوشتند ،
همچون دیوانه ای که خود را خدا بینگارد ، ما خود را فانی می انگاریم.

۱۳۸۷ دی ۲۸, شنبه

« چرا مهران قاسمی فرو ریخت » ؟؟

چنانچه بخواهم شرحی درخور وبا ملاحظۀ فضای موجود از فرغت یکساله یاری از زبان همکاری بنویسم، باید به پرسش آغازین،گزاره ای را جهت تکمیل بیافزایم وآنگاه به یاد مهران به عنوان یکی از یاران که نرم آمد وآهسته رفت،پرسش پرصدای آغازین وگزاره پرسوال زیرین را به نقد عینی بگذارم.
«مهران قاسمی درپی نگاهداشت ایمان صنفی، به عقل اجتماعی خود باخت و درپای آن به زانودرآمد.»
اگربخواهم ازسنت مرسوم، درذکر یاد ازدست رفتگان پیروی کنم باید ازدیگ غلو، به تمامی به تسلیت آمدگان، کاسه ای خرج دهم وبنالم که ،اوهمه نیک آمد ونیک زیست ونیک مرد .
قسم به ولای علی (ع) که او فارغ ازهرغلوی مصداق گزاره بالا است ، دیگرآدمی زادگان و مهران هم،کارنامه ای دارند وروایت زیستی، صورت دردی وحکایت مرگی، پس روا نیست که بدین غلوراجع به اوغش کنم و بدین صناعت مرتبت اوبکاهم .
تحولات اجتماعی ، مذهبی ، انسانی ، و به همین سیاق پدیده های طبیعی نیز براین مداروخط می آیند ومی روند.
وآنچه ازرد پای برجای مانده ازتمامی اینها میخوانیم وازافروختن چراغش صورت تاریخ می بینیم و با تمسک به سیره اش حال وآینده جوامع انسانی می کاویم،وچنین روزوحال به تاریخ دور و قال وصل میشود .
شاید این نیز برگرفته ازسنت تحمل ومدارا با مصیبت ما ایرانیان باشد که درذکردرد وفرغت ، ازعزت و شهادت امامان می گوییم وخصوصأ با نقبی برآلام سرورآزادگانمان ، روحمان را تسلی می دهیم.
ذکرفرغت یارهمکارمرا بدینجا رهنمون شد ، بلاخره ذکرمصیبت است ،روضه ای وگریه ای و قطره اشکی نثار باید شد .
باید ازهرم گرمای مصیبت عاشورا که دیروز بود وامروز هم، حکایت تاریخ و تکرار تاریخ خواند .
مهران غلام عبید الله زیاد حاکم کوفه که به دستور یزید خلیفه اموی نوه پیامبررا در کربلا به شهادت رساند، همان مهران که در تاریخ به له کردن صورت هانی از یاران حسین (ع) به هنگام دم دادن بر گداختن احرار شهره است .
درمیان جمع یاران اندک حسین (ع) که خلاصه آزادگی درآن زمان ودرآن جای بود ، جوانی، قاسمی بود از خاندان نبوت که در پی صیانت ازدین جدش ،تن به تیغ خیل اشقیا سپرد و روحش پرواز کرد و بدین کرداردرسش به پروانه ها سپرد که در تاریخ گرد شمع پرسه زنند و پربسوزند .
ازدوربه روز بیایم واشکها را پاک کنم .
مهران قاسمی خبرنگاربود،درموج دوم روزنامه نگاری پس ازانقلاب که به جریان آزاد اطلاعات از بعد دوم خرداد 76 شهره است ، به خیل روزنامه نگاران پیوست ،رسمأ روزنامه نگارشد ونان روزنامه نگاری خورد .
اونیز یکی بودازاین جامعه و ضرورت نانش به کارش گره خورده ،پس در پرس همین ضرورت،ایمان صنفیش به درد وآگاهی تاریخی واجتماعی اش متسع شد ، سپس درموج دوم که به روز پس از خوابیدن امواج می رسد ،مهران بود و ایمان صنفی و ضرورت زیستی ،و پس مهران را می بینیم که در آخرین روزنامه اش آرام کارمی کند ولبخند میزند .
قاسمی هر روزدرآورد گاه نوشتن وتعهد به درست زیستن ملالی سنگین و جانکاه را تجربت می کرد .
اودراین شقاق بسان همان یاردیرین که بر هزارویک دردش میخندد تا آخرین لحظه خندید وآهسته ازبر ما رفت .
چونان که صدای خنده اش را به حال وروزمان و فردای مغموم یا مسرورمان به هدیت نهاد .
مهران قاسمی در پای بندی به اصول صنفی و روزنامه نگاریمان فرو ریخت.......................

۱۳۸۷ دی ۱۶, دوشنبه

نوبل جایزه ایست بین اللملی و در چند عرصه از جمله حوزه علوم تجربی ،ادبیات و صلح از اعتباری جهانی برخوردار است .
در دو حوزه پیش گفته یعنی علوم تجربی و ادبیات شائبه ورود معادلات سیاسی به حوزه تصمیم کمیته گزینش نامزد نهایی دریافت جایزه کمتر محل احتمال است ،اما انتخاب نامزد نهایی دریافت جایزه صلح نوبل از میان نامزد های پیشنهادی به کمیته در متن معادلات سیاسی جهانی است.
از این روی در همان زمان یعنی به سال 2003 میلادی که بارقه انتخاب از میان نامزد های احتمالی متوجه ایران شده بود طومارهایی به تحریک جاهایی و گروه هایی اینجا و آنجا بیرون می آمد که نامزد پیشنهادی هاشم آغا جری بود . وی در آن سال با قیاس تقلید از فقیه و تقلید میمون حکم اعدام مفروضی را از قوه قضایی ستانده بود.
این طومار پرانی و امضاء ستانی وابستگی سیاسی وی به گروه و دسته ایی را نیز نمایندگی می کرد. گروه ایی که می توان از مجموع ایده های سیاسی و آراء اجتماعی آنها نسبت به مناسبات جهانی ، جایزه نوبل و خصوصا جایزه صلح نوبل را بازی در کنار دیگر ابواب بازیهای جهانی به شمارآورد که غرب با طرح آنهاواز دروازه آنها وارد مناسبات قدرت و مردم جهان سوم و کشورهای کمتر توسعه یافته یا توسعه نیافته می شود.
به هرروی این دسته یا گروه که علاقه وافری به اجرای عملیات سیاسی در بخش سایه و یا تاریکخانه سیاست دارد و بدین علت نیز گاه شمای باند به خود می گیرد و گاه حزب و گاه گروه فشار، عملیات طومار پراکنی و امضاء سازی جهت معرفی سزاوارترین ایرانی جهت دریافت جایزه صلح نوبل کرد . اما در این میان معادلات جهانی به تحلیلی دیگر دست یازیده و دریافتی دگر از اوضاع داشت . به گمانم آنان از آن روی که موضوع زن را در عالم اسلام یکی از عمده ترین نقاط وفاق و شقاق فعلی این جوامع و خصوصا جامعه ایرانی می شمرند، نامزد دریافت جایزه شان یک زن بود. شیرین عبادی که به همراه چهار وکیل دیگر کانون مدافعان حقوق بشر را پایه گزاری کرده و برابر بند های اساسنامه این کانون خود را موظف به دفاع رایگان از متهمان عقیدتی و سیاسی و همچنین حمایت از خانواده های زندانیان سیاسی و عقیدتی و گزارش دهی منظم و مستمر در موارد نقض حقوق بشر در ایران شمرده است، برگزیده آنان برای دریافت این جایزه و پشتیبانی های متعاقب آن بود.
وی ایدهای پیشروانه ایی را طرح می کند ، او از بنیادگرایان انتقاد و اصلاح طلبان را می ستاید. وی می گوید اصلاح طلبان در تدارک جنبشی هستند که با تفسیر و تعبیر صحیح از قران و فقه اسلامی در مقابل حکومت های سرکوبگربأیستند. به زعم وی علما و اصلاح طلبان می توانند از طرق صلح آمیز مسلمانان را به سوی حکومت قانون و تعبیر صحیح از قوانین و احکام مذهبی سوق دهند. به هر روی وی در جهت طرح خود و ایده هایش تلاشهایی را سامان داده و حرکت هایی سیاستگزاری شده است . این بسیار خوب است ، غرب نیز به جد جهد از وی و تحرکات سیاسی و حقوقی اش دفاع کرده است ،این نیز خوب است ، وصف خوب نیز در اینجا به این معناست که اینها همه به نفع حرکت جامعه مدنی ایران تمام خواهد شد.اما غرب باید از اشتباهات گذشته عبرت گرفته و نباید برای آینده ایران تصمیم بگیرد ، بلکه این جریان به روند طبیعی راه به مقصود انسانی و واقعی ایرانیان برد و گل آزادی دهد.
بگذریم غرض از این مقدمه آن بود که در آن سال ، چند روز پس از دریافت جایزه صلح نوبل توسط خانم عبادی مطلبی نوشتم که در پی این مقدمه خواهم آورد ، گر چه دیر است و شاید از روزش گذشته باشد اما .........................
جایگاه معقول و منقول در نظام مناسبات
در دورنای حیات انسان ،این موجود به باور می اندیشید و امروز به حیرت، دیروز باور و رضایت ضامن حرکت او بود و امروز نارضایی و بی باوری انگیزه تغیر است. تقریبا همگان در این جهان خاکی ناراضی اند ، به تقریب همگان آنچه هست را بر نمی تابند.این مسئله پیش فرضی است که به باور من صحیح می آید.
در متن همان روایت ازگذشته حیات فرهنگی انسان و بسا در نمایی نزدیکتر و اکنون و حال نکته ایی بس برجسته نگاه را میدزدد و به خود می خواند ، آدمی زاده متاع آرامش را که ضامن رضایت و باور است از دکان نقل می خرد و در پس دیوار عقل بر چشم و دل می نهد ، تا آرام باشد ، آرام بمیرد و آرام در آخرین سرای باورش رحل اقامت افکند ، و اما این بشر با عقل و نقل چه می دکند ، آیا کارکرد امروز عقل و نقل همانند دیروز است . به اعتبار کلام حکمای ما عقل تدبیر است و نقل إخبار و انذار ، عقل دیروز وسیله تدبیر منزل بود و محفل و دیگر جای که حوزه حیات انسانی بود و فرهنگ به تنذیر نقل راست می آمد.
در گذشته غرب ، انسان غربی نیز چنین بود ، آنان نیز با کمک ستاندن از آموزهای نقل، راه مستقیمی از زمین به سوی آسمان می جستند، و در این تلاش برای رسیدن به خداوند در رهبانیت و عمومیت نقل مسیحی سعی در شستن چشم دل از زیبایی و لذت داشتند.
و اندر آبادی های ما آنچه آزاد بود حدیث نقل بود از حوزه و لزوم کاربرد عقل ، آنچنانکه در حوزه تنظیم مناسبات آنچه شکل بود و محتوا ، نقل بود. چهار عنصر پایه اجتهاد شیعه ، کتاب ، سنت، اجماع و عقل است . نزد نقل نیوشان کتاب مهجور بود ، عقل مستور و اجماع محصور ، آنچه از این میان بر می آمد سلطه نقل بود.
عرفا گریزگاه کوچکی را برای رهایی از سلطه نقل جسته بودند و آن تأویل بود . چنانچه در پس دیوار عقل کوره راهی می رفت به سوی تاریکی ، در زیر سایه نقل نور فقط مشهور بود. و امروز گروهی به طرد نقل همت گمارده اند تا راه عقل اندیشی از آن میان باز کنند ، چرا که خلاصه ها به تفصیل آمده است. در حوزه حقوق و تشریع ، نقل دیروز نمی تواند بدین روایت از جایگاه نقل و عقل چراغ راه آینده باشد مگر به نقد.نسیه های نقل باید به محک عقل نقد شود . در شرایط داغ امروز که همگان ناراضی اند صلح راوی می خواهد که به تدبیر عقل نسیه نقل فروشد و او خانم عبادی است که جبر نقل او را نیم عقل نصیب می دهد . حقوق انسانها به روایت ایشان حقوق بشر است که نقلی است عقلانی از امور انسانها و دستاورد هایشان ، و سوال اینجاست ، به راستی جایگاه او به عنوان برگزیده صلح خواهان جهان در نظام عقلانی ایرانیان کجاست ؟
نقل خواهد شد.