۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۱, شنبه

روز کارگر

دوستی به مناسبت روز کارگر شعری را برایم فرستاده و از من خواست راجع به شعرش اظهار نظر کنم ، در جواب کلی نظر برایش اظهار کردم ، برایش از دل و پیچاپیچ آن با مضامین ذهنیم کلی اظهاریدم ،تنگ دلی و سر شکستگی از آنرو که نمی توانم حتی در دنیای مجازی دیدگاه خود را که به سادگی و از سر بی حوصلگی نسبت به مضامینی از این دست برایش نوشتم ، اینجا بیاورم که شحنه ها در کمین نشسته اند تا حتی اینجا _ در دنیای مجازی _ که باید بیاسایی از محاضیر مناسبات روزانه که بر تمامش شحنه و میر غضب به کمین طرح رایت نشسته اند ، چه بگویم ....کارگران روزی از آن شماست تا روزیتان سهم دگران باشد ... که غارتگران چه اطمینانی دارند به رحمت خدایتان ... ای کارگران.................................

سرشکسته کلنگ در یک سو
دسته بیل بی رمق بی زور

بغچه ی نان ونیمروی ناهار
کارگر تکیه داده بر دیوار

پای در گل نشسته دل در خون
پینه بر دست بی چرا بی چون

باتنی خسته و پریش و نژند
نگهی سوی آسمان بلند

محشری در خیال او بر پا
بین عقل و معاش شد دعوا

عزت دخترش که بود عزیز
زیر پا له شد از نبود جهیز

نوجوانش کمین صد نیرنگ
بین درس و ره پدر در جنگ

صاحب خانه اش چو میر غضب
می فزودش دوصد به رنج و تعب

نان شب را چگونه چاره کند
مگرش خویش را دوپاره کند

آسمان را نگاه دیگر کرد
آن دعا ها دوباره از سر کرد

اشک سردی به گونه اش لغزید
حاوی یأس و شبهه و تردید

آسمان بلند کوته شد
عرصه اش تنگ وتار ناگه شد

شرفش را به زیر پا افشرد
بی گمان روح خسته اش آزرد

ناگهان دید عابر از سر درد
اسکناسی به مشت او جا کرد

گریه سر داد با صدای بلند
سایه ی دست بر جبین افکند

ننگ بر غاصبان دولتمرد
لعنتت باد ظالم نامرد ...
..............................................................
پایان پیام........
باید به تأکید گفت در این مضامین کوچه غلط دادن مذموم است ، اما بیان صادقانه شاعر این قطعه منظوم موضوع ملامت این گزاره نیست بلکه این احساس ساده خشم فرو خورده و به طرح مضامینی گمراه کننده از سوی غارتگر منقوش به نقاب صالح به ناصح مردمان _همه_ کارگران و دیگرانی که غارت می شوند و با دور شدن از ساحت رسم وثیق و نظم رفیق که به غارت آمده و یا به شفاعت غارتگر و علی النهایه به دعوت به حضور در صحن حصن رحمت که به خداوند سپار حق ناستاده را که او احکم و الحاسبین است ، رحمان و رحیم است به یکی رنج و به دیگری نعمت می دهد تا همگان را در این دنیا بیازماید و ما به راه آخرتیم و در آنجا مثقال خیٌر یَره را فرو نمی گذارد و آنجاست که با عوض کردن جای دارا ها با دگرا و علی النهایه دادن شام اغنیا و اربابا به کارگرا شادی را به آنها بر می گرداند ......... ای خدا ای خدا ای خدا .....چنین سفهاء رسم نظر می کنند و اربابا به چوب تقدیر خدا شاد را می خورند و رنج را سهم کارگرا و مذمت فقر و عنوان گدایی مردمانی که این معادله را پذیرفته اند ....... می شود سفره ترحم الله که عابری درد را ترجمانی به چپاندن اسکناسی به دست او می کند و شاعری همان می سراید و شبها ستاره هایش را به اربابها می سپارد و خیال تصاحب آنها را در دل فقرا بسان علم لدنی و انّی وچه بسا لمّی بسان تراخم چشمان دوخته بر آسمان بسان قالب برهان اثبات خداوند تبارک و تعالی در جبین و نفیر آدما می کارد به تشریح ، توضیح و ترغیب علماء علم یقین ...........

۱۳۸۸ اسفند ۸, شنبه

چرا سؤال بی جواب !!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


مجله ای از من خواست تا تحریریه این شماره آن را بر عهده گیرم ، پس از کش و قوس بسیار و بار ها رفت و آمد در آخر به صاحب مجله گفتم ، نهایت می خواهید برای رعایت شرایط و دور بودن از هر گونه گیر و دم پر آقای ناظر سخت گیر نیامدن بفرمائید این شماره مجله را در چه حوزه و حریم فرهنگی و یا دقیق تر تحت چه عنوان - سوژه می خواهید در آید و دیگر آنکه چه اَشکالی را رعایت کند که از هر شر و شرور، چه بر آمده از زور و چه از لگد انداختن یک و شاید چند لندهور دورِ دورِ دور ماند ،پس و بعد از گفتگو های بسیار، در نهایت قرار شد مجله با طرح مفاهیم روزمره اجتماعی - مذهبی در آید ، بنا بر این و با نگاه به کَرَم ِ صاحب کار و شرایط روزگار تصمیم گرفتم اجتماعی را در مذهبی و مذهبی را در اجتماعی ادغام کرده و پس چند سؤال را مطرح کردم تا مصاحبه هایی را با متولیان این عرصه و حریم سامان دهم ، سؤالات ذیل همانهاست ولی نکته جالب آنکه این همه تولیت دین و آئین مردم متولی دارد و هزار خرج زیر و بمش دارد و برای این مردم آب می خورد اما در شرایط پیچده امروز که باید آقایان آمادگی پاسخ به سوالات اگر نگویم به قدمت آغاز بشر و بگویم دیروز و بر اساس ترکیب امروز داشته باشند ........دریغ و درد که یافت نشد از آقایان کسی که به راحتی پاسخ گوید سؤالات مطروحه امروز ....... طرح این سؤالات پاسخی ندارد نزد آقایان زیرا سؤالات مطرود است مطرود....... اگر سؤال باشد ،برای قضاوت شما اینجا طرح شد ، سؤالات ذیل همانهاست ، ما این سؤالات را پرینت گرفتیم در حالی که در فاصله یک سؤال از سؤال بعد تنها به اندازه چند خط فاصله گذاشتیم تا آقایان بنویسند کوتاه جواب و بی زحمت روایتشان از این داغ و دریغ از جواب ......مجبور شدم تنها سؤالات را در وبلاگم بگذارم ..........شاید خود حاوی جواب هم باشد جواب جواب جواب..........



– با توجه به آنکه هر روز بر میزان سایش و سائیده شدن پس و پیش گناهان کبیره و صغیره تثبیت شده ایی چون ریا کاری ،عدم قناعت به حق و حقوق خود و طمع کاری و دست درازی به حق غیر به بهانه استیفای حقوق خود حال حقوق مادی و یا معنوی و بدتر از همه این خصائل ارتکاب و حتی عادی شدن گناه دروغگویی که به نشان و تأکید قرآن و روایات نقل شده از ائمه و پیامبر از آن جنس معاصی است که تا سطح دشمنی با خدا هم به حکمت منبعث از نقل و هم به ارزیابی عقل در میان آحاد جامعه می رسد و هم مخرب عظما ست در روابط مردم ، دولتها همچنین همه حتی مراجع و طلبه ها ، مردم و اداره ها که متولی حل و فصل امور آنهایند با اینها و این معصیت نیست مگر در استثنا ها که بنیادیست و در کثیری از آدمها کاملاً نسبت بی برو برگرد دارد با شرایط اجتماعی و اقتصادی و همچنین وسائل ، لوازم و شرایط و وقایع منجر به هجمه به ساحت دینی مؤمنین و در شرایط حاظر یعنی ایرانیان که در هجمه از داخل و خارج توسط دشمنان و بدتر از آن دوستان جاهل که زمینه ساز تکثیر بیش از پیش این معاصی و گناهکاری و در پی طمعکاری ریا کردن یا در شرایط عادی حل امور حقه و سهل مردم چنان تنگنایی برای آنان ساختن که این معصیت اوج می گیرد تا سطح دروغگویی و رواج می یابد بسان یکی از ابزار استیفای حقوق حقه اجتماعی و اقتصادی و آنگاه ملوک و مردم یک کاسه می شوند در استفاده از ابزار دروغگویی و دیگر رزائل و معاصی در موقع مواجه با مشکل و پس چنان رواج می یابد که فرقی نمی یابی در راستگویی و دروغگویی به هنگام مواجه با معضلی که حل آن واجب است و بعد از آن شکل فضای اخلاقی جامعه فرق نمی گزارد بین فضیلت آن یکی و رزیلت معصیت دروغ و از آن پس هرچه که خوانده شده به نام معصیت که روح انسانی را می آلاید و فضایل رحمانی و خدایی که مقوم انسان است هم این دنیا و هم در آن دنیا که به موقع دنیایی اصرار بر معصت و تجاهل نسبت به آن به بهانه راه حل امور دنیایی ، سیاهی روح انسانی را به با ر می آورد و پیامد مستقیم آن تسلط شیطان است بر روح انسانی ......حال سوال اینجاست ، آیا حاج آقا دوزخ همین جاست ، زیرا مگر نه آنکه آنچه دنیا را قابل تحمل و به لحاظ معنوی در مقامی بالاتر می نشاند وجود فرصت تقرب به خداست و سلطه رزائل و معاصی به شکلی که راه تمیز نباشد میان آنها به سبب کثرت استعمال و رفتن به راه وصال به حوائج شرایط برتر و سریعتری پیش پا می گذارد در رسیدن به آنها و تمیز مردمان بر آمده از نتیجه است که مشروعیت هر دو از دروغ و راست در گرو وصال به حاجت است و نه به ارزیابی ارزشها که بنای تفکیکشان مستحیل شده در نهایت به وصال حاجت خواسته شده و نه همه اینها در گرو آزمون بزرگ است در انتخاب راه و وسیله که چه واصل شود به نتیجه دلخواه و چه نشود همه دستگاه اخلاقی و فرایند های اجتماعی تو را در راه خدا و به اشتیاق زلال روح انسانی خواه ناخواه می برد آدمی را در بدترین شرایط و دوری و سخت بد جوری از وصال حوائج به عبور با موفقیت به سوی خدا ........
2- حال سوال اینجاست که علی رغم ترسیم این شرایط با توجه به تاکید هزار باره مبنی بر آنکه خداوند جائز نمی دارد که بندگانش در مشقت و عسرت افتند و از آنجا که مرزها در هم ریخته و نمی دانیم مرز عسرت و مشقت بندگان کجاست در مقام حل مشکلات و به تعبیری برای گریز از مشقات می توان دروغ گفت و دیگر آنکه اگر نزدیکترین راه باشد در وصال به خواست و آحاد جامعه بر همین اساس به راهی می روند که راه رسیدن شناخته شده وآن دیگر راه نیست از اساس نزد متقاضی و یا هر آنکسی که برای حل مشکلش به اداره ایی که وظیفه اش در حوزه ایی از امور رتق فتق کارهای آنان است می بیند ارباب رجوع وقتی نتیجه می گیرد که راه دوم یعنی تمسک به رزائل برگزیند ، اینجا چه کسی معصیت کار است در انتخاب راه ، مردم و یا آنکه نشاند این راه بسان ره همت و وصال ......
3- در این شرایط به راستی اگر ره گشوده و سر راست برای گرفتن نتیجه ، دروغ باشد از منظر دروغگویی ارباب رجوع و دیگر ارباب حل و فصل امور و سوار کار و در مقام تصمیم و پاسخ به نیازهای مردم محتاج امضایی و یا برگ جواز ، در این شرایط این دو سوی اربابان ، کدامشان بانی ارتکاب معصیت دروغند و کدام بنای آن را می گذارد در اساس.....
4- بستن اتهام دروغگو بر بندگان خورده پای خدا از نگاه الله در شرایط ذکر شده به چه معناست و خداوند در این شرایط به روایت انبیاء و یا از نگاه عقلاء ، کدامیک را مقصر و کدام را قاصر می داند ، اگر صورت دیگری برای قضاوت در باره این شرایط در متون دینی و یا آراء و فتاوی علمای دینی متصور است و یا از جانب یکی از علما در موقعیتی مشابه رای و یا فتوایی صادر شده و قابل ذکر است ، بفرمائید حاج آقا خود بهتر از ما می دانید در برهوت اخلاقی حاصل از ورشکستگی ، راهای مقبول گذشته در استیفای حقوق بندگان خدا حال دیگر جواب نمی دهد ، می گوئید نه بسم الله .......یکی از تجارب خود را در این دایره مثل مراجعه به اداره ایی و یا کوچکتر از اینها قصد گرفتن بلیط وسیله نقلیه ایی خصوصاً در موقع تعطیلات که شلوغ است و هر کسی برای یافتن راحت ترین راه رسیدن به خواسته اش از صف بیرون می زند ....اگر پارتی و یا کسی و یا با پرداخت وجه زیر میزی .......یکی را با تشریح جزئیات اخلاقی و تاییدات دینی بگوئید ..... حاج آقا...
5- راستی حاج آقا هنوز دروغگو دشمن خداست ؟ آنگونه که در روایات بسیاری از ائمه و پیامبر خدا به صراحت چنین به تأکید آمده ، با توجه به شرایط حاضر در نگاه به این ابزار موفق در کسب حق و ترک مضار حاصل از بی وفایی روزگار در مواجه با ارباب رجوع بی مقدار که پارتی ندارد و قادر به اداء وظیفه پرداخت های زیر میزی برای سرعت گرفتن همه آنچیزی که بغل دستی با یکی از این ابزار ها به راحتی به دست می آورد و به جای او مدیر اداره و یا کارمند واسطه ، دروغ و پشت بند آنرا هماهنگ می کند و چون باید به جای این پارتی دار که جوازش را گرفته به بهانه ایی یکی را کم کند ، از اتفاق من هستم که پارتی و پول ندارم اما بر عکس اون آقا واجد تمام شرایط موفقیت هستم و در این اطاق اداره ، ارباب رجوع بیچاره به هر چیزی دست می اندازد تا خلاء پارتی را پر کند و اولیش همین دروغ است که معصیت عظما خوانده شده و دروغگو دشمن خداست ، آیا شرایط تحقق دشمنی همینهاست و یا معذور است و مسئول ، مدیر اداره و یا شرایط حاکم بر مناسبات و یا حتی واقعیات روز .....حاج آقا کدام دشمن خداست ، باز هم دروغگو و یا شرایط روز ......
6-حاج آقا تکثیر رزائل حاصل از این شرایط و بر آمده از وضعیت حاکم بر حل و فصل معضلات مردم در ارتباط با خود و با مراکز مسئول رفع و رجوع مسائل ایرانیها در مسولیت کی هاست ، وظیفه تذکر اینها با شماست حاج آقا و یا با خداست ......
7- نقش اقتصاد در تعدیل و یا ترویج این رزائل همچنین فقر گروه زیادی از مردم در کنار مستی پر غرور گروه دیگری که جیبهایشان پر است ، وبا آنکه به لحاظ تعداد کمند اما ادعایشان تا آسمان و سرشار از فروش فخر استغناء به تمام ابناء و اعضای زحمتکش جامعه که حاصل تمام جان کندن روز و شبشان به زور شکمشان را سیر می کند و هنگام تقبل زحمات جامعه از صیانت از مرزها بگیر تا مقابله با اشرار و قاچاقچیان مواد مخدر تا مراقبت از مصیبت زدگان زلزله و سیل و دیگر بلایای طبیعی ، حتی با دستهای خالی به کمک هم ولایتی شتافتن اما هنگام قرار گرفتن پشت میز روئسا و یا توی خیابان در تصادفی کوچک با اتوموبیل اغنیاء محکومند به پراداخت جریمه حضور در بیجا و این تحقیر و شکاف طبقاتی مقدمه تعهد بیشتر آنهاست به موازین اخلاقی قدما اما تا کجا ........وقتی که تبعیضی تحقیر آمیز بر انگیزد حس نگاه به گذشته ، نگاهی تلخ و محزون که محرومیت منتقل می کند به بچه ها در همین خانواده ها که دیگر پایبند آداب نیستند ،متخلق به اخلاق پدر مادرا که کمی آنور تر بدبینند به این رسوم و مبانی اخلاقی حتی بیشتر مدعیند...... بچه ها که تحقیر فعلی رو حاصل اُمُل بازی پدر مادرا میدونند و به نام وبه راه و رسم اونها می چسبونند و با عبور از آنها بدون هویت اخلاقی قبلی سرگردان می رند توی دل خواسته ها و در جواب هر تذکر اخلاقی می گویند برو بابا................... حاج آقا به صراحت و با همان شمَّ تیز بین خودتون خداییش جای آنها باشید چی مگید و کی رو ملامت می کنید ؟
8- قبلاً حوزه و حریم تخریب و ترویج معصیتی همانند دروغ به سبب قلت ارتباطات معمولاً تبعات و مصائبش در شرایط حدأقلی حبس می شد . بدین سبب فرصت مکفی جهت ترمیم تخریب های حاصل از دروغ و جلو گیری از تضعیف مبانی دینی در حدود امکان وجود داشت اما در عصر ارتباطات و با در اختیار داشتن وسایل ارتباط جمعی به اندک زمان و با یافتن روزن و فضایی کوچک ، معاصی چون دروغ و ریا سوار بر تخت روان قدرت ، راحت خیابانهای شهر بخت را می پیمایند و به سبب پاره شدن رخت فضیلت راستگویی در هوای سرد اخلاق حال حاضر،و آن هم همچنان متکی بر بازوی مرد با عنوان جوانمرد که صورت بدوی اخلاق است و چهره نو آن به جای اتصاف به لاف مرد بر تبعیت از قرارداد اجتماعی و صورت روی آن یعنی قوانین مدنی متصف است ....حاج آقا سوال این است که با توجه به شرایط و اقتضائات روز چگونه تبعیت از مبانی اخلاقی می تواند از طریق تأییدات دینی از صورت فردی و در چهره جوانمردی قدیمی تبدیل به تبعیت مبتنی بر منزلت اجتماعی شود ؟؟؟ اما روزگار غریبی است . به سبب شرایط و اقتضای تکثیر معصیت در کمترین مدت و در حضور پر رنگ دروغ به عنوان عنصری واجب و واجد صلاحیت از نگاه ارباب رجوع که به نگاه و در تکرار تجربه نزد آنان جا افتاد که استیفای حقشان در اکثر موارد راهی نزدیکتر و مطمئن تر از تمسک به دروغ ندارد و بدین سبب جمعی فرمولی ساختند و یا از جلوی ها به عاریت برداشتند مبنی بر آنکه " زرنگ باش و بیشتر بگیر " این می شود استیفای حق که دستور شرع است و در یک پرس اجتماعی تحت فشار ضرورت های به روز و گرته برداری شده از فرمول عمل شده و جواب داده ، بعد از چندی کارتش را رو کرده و فرمول آن را لباس دفع شر به بر کرده و صورت دروغ و معصیتی در حد دشمنی با خدا را از تقابل با شرع و قانون رویش را به آنور کرده که نه دروغ باشد و نه خلاف قانون بلکه زرنگ باشد و از هر دو تخلف سود برده و قائله را اینجوری حل و به نفع کامل خودش به اقتضا جذب و یا باز هم با تمسک بر همان مبنای اخلاقی دفع کند ....حاج آقا در این فضای پیچیده که با گذشته خیلی فرق کرده اگر بخواهید تقسیم غنائم میان معاصی و رزائل بر شمرده اعم از آنکه روی به معصیت و یا تخلف قانونی دارد و آنکه هر دو را به کار می گیرد اما روی به آنور دارد، بخواهید سهم بدهید، چگونه و بر اساس چه فرمولی غنائم و ضمائم این رزائل و معاصی را بین عواملی مثل جامعه ، دولت ، ادارات ، رسانه ها ، موقعیت ، تقسیم می کنید؟
9-حاج آقا به نظرتان ما در شرایط اغتشاش اخلاقی به سر می بریم و یا در جهت نو شدن رویه ها اما بر اساس همان بنیادهایی که شاکله اخلاقی جامعه ما را تا به حال تشکیل می داده بر اساس قواعد تحول اجتماعی در شُرُف وصول به استقرار و عبور و گذآر به شرایط نو و حال قرار داریم .حال اگر بخواهید حاج آقا عناصر خیر و شر اخلاقی و ضد اخلاقی حال و حاضر ما را نام ببرید و به تفکیک عناصر دوزخی و بهشتی آنها را بر شمارید ...آیا می توانید چنین کنید ؟ عناصر عمده ...حاج آقا یکی دو تا از عناصر مسلط بر اخلاق جامعه را نام ببرید و مراتب دگردیسی و اگر برایتان امکان دارد تمسک به ریشه های شرع و اخلاق پیشینیان و صورت فعلی این یکی و دوتا عنوان اخلاقی را در شرایط امروز و عمل آن از چهره و نقاب بر چهره تا جابجایی و جزء و کل ترکیب خیر و شر در هم تنیده و این چنین اصلی با عنوان اصل اخلاقی پدید آورده ... حاج آقا روزانه با اشکال آن مواجهید ، توضیح دهید حاج آقا اقتضای اخلاق حسنه شما توضیح آن است اگر چه تلخ و ننگ باشد ......
10- حاج آقا به فرض عبور از شرایط حالا و پس از استقرار نسبی ، با نگاه به گذشته ها در همین مقوله اخلاق اجتماعی و مراتب تغیر و تحولات آنها و با استعانت از منابع دینی می توانید شرایط استقرار نسبی چه شکلی از اخلاق اجتماعی را ...البته نه برای آینده به معنای آن دورها بلکه چندی دیگر که آبها از آسیابها بیفتد ، می توانید صورت و طینت چند اصل مسلط اخلاقی را برای آن زمان نام یا در تحلیل روزگار، عناصر مسلط را بر شمارید
حاج آقا خدا نگهدارتان

۱۳۸۸ آذر ۳, سه‌شنبه

"صدامیزه " کردن کشور در چه مرحله ایست ؟

در معادلات داخلی و بین اللملی حدّ نصاب تحمل شرایط در تعارض و تقابل کجاست و چگونه فهم کردنی از این معادلات به اعضای حاکمیت می خوراند که شرایط به نقطه حدّ یقف رسیده است .
نقطه ای که در چشم پوشی از آن اشباع تعارضات لاجرم تقابل همه جانبه را در پی دارد و بر هر دولت مردی که مسؤلیت پذیرفته و نه تنها از در قدرت بودن مواهب برده ، واجب است در شرایط داغ تقابل به تحلیل و پس به تجمیع این عوامل پرداخته تا بتواند آنرا قبل از عبور از نقطه حدّ یقف ترسیم ، تقسیم و پس پیش از آنکه در شرایط هیجان و سراشیب فروریزی ساختاری قرار گیریم به قوه تدبیر سپرده و جزء جزء بحران بر آمده از تقابل تمامیت پذیررا تحلیل ، در سطح تعارض تنزیل و پس بتوان صورتی از شرایط واقع را تصویر وبرکشد فرصتی برای تغییر و چنین بپرهیزد از برپایی مراسم ترحیم که صوری است و به گزاف نمی پوشاند چهره مرگ ناشی از سوء تدبیر ومرتفع نمی سازد در فقدان تکریم انسانی به سپردن سرنوشت خود و جامعه به تقدیر.
تقابل حاکمیت جمهوری اسلامی با اکثریت وسیعی از مردم خود در بعد از حوادث انتخابات و همچنین ذهن و دل به بیم از تقابل جمهوری اسلامی با نظام بین اللمل سپردن و برای گریز از پیوستن این دو نیروکه فشار می آورد از هر سو، پای فشردن بر روش های موجود به افتادن درگردونه مشابه از شرایط سیاسی موجود نوید تکرار شرایطی را می دهد که ورق خورد در تاریخ همسایه ما .
وقتی تمام توان تدبیر جمهوری اسلامی قرار گیرد در ترازو به نگاه حلّ و فصل این تعارضات در سپردن آنها به بیم از توطئه دشمنان وخلاصه شود جلو گیری از پیوستن مردمان در داخل به بیگانگان ، راه حل آن نیز چنگالی است که به دست نظامیان بر روح و روان مردمان چنگ می کشد و در همین مسیر حلّ و فصل تعارضات با نظام بین اللمل از فرط غرقه در خیال توطئه سنگ می شود وبه وَهم ، ننگ می شود و راهها بر هر حلّی ، تنگ می شودکه گویی در این معادله باید یک طرف حذف شود.
به نظرم صورت دیروز سیزده آبان ، روایت امروز است به قرار کشورمان در معادلات داخلی و در آرایش میدان بین المللی و بدین سبب است که از به نخ کشیدن نشانه ها و عیانها می پرسم " صدامیزه " شدن کشور در چه مرحله ایست ؟
می توان با تمسک به حجیت ظاهر و قابلیت تحلیل از توازن قوا در تقابل با نظام بین الملل بر اساس اصل اصولی که علما بر آن اجماع دارند ، قطع حاصل کرد که پیوستن این فشارها به یکدیگر فروریزی کامل ساختار را پیامد خواهد داشت ، و دقیقاً شرایط قابل انطباق است بر دیگر اصل اصولی که در موقعیتِ ، مقتضی موجود و مانع مفقود ، عدم تحقق ممتنع است ، مقتضی از بریدن امید مردم و افکار عمومی بین المللی از هر گونه اصلاحی ودر نتیجه خشم به نهایت رسیده داخلی و فقدان مانع از بی تفاوتی خارجی در ندیدن هیچ منفعتی در دو سوی حدّ یقف برای اعضای جامعه بین الملل ، فرو ریزی را به شکل خلاء ساختاری قدرت ، در نتیجه نبود امنیت و ندیدن عزت ایران و ایرانی رقم خواهد زد و پیامد آن هرج مرجی را در پی می آورد که در این مقال صاحب این قلم با استفاده از مدل شبیه سازی تاریخی آنرا " صدامیزه " می خواند.
باید به این نکته توجه کرد که عقلانیت غربی و آمریکایی در دوره بوش عصبی و تند به ارزیابی مسائل جهانی پرداخته و با تمسک به همان روشها هم در صدد حلَ و فصل آنها بر می آمد ، این تند خویی و هیجان زدگی در مواجه با نهادهای بین المللی نیز جلوه داشت مثلاً درآغاز حمله به عراق عدم همراهی سازمان ملل و برخی از اعضای شورای امنیت سازمان ملل با تصمیم به حمله به عراق را در پی داشت ، اما از ما حصل آن ، عقلانیت غربی و آمریکایی کارنامه ایی بدست داد و در آسیب شناسی از بازخورد مدیریت عصبی و تند خوی بوش به آرامش اوباما رسید ،روی کار آمدن برکت حسین اوباما حاصل آسیب شناسی در بستر نگاه جدید و نوع حلّ و فصل تعارضات و بحرانهای ملی و بین المللی غرب و آمریکا ،وبرآیند تأمل بر دوره قبل و محاسبه فواید و مضار و عبرت از آنها و تصمیم برای اداره آینده در رسیدن به نسبت های واقعی از خواستها و تلاشها و اتخاذ روشها به درستی ، انتخاب و قرار بین ملت و دولت گذاشته شد.
مدل عقلانی و علمی حلَ و فصل تعارضات و تقابل این است ، اگر مدل اسلامی رهبری جمهوری اسلامی طریق تجربه شده بشری است و یا ابداع رهبری دینی و یا الهامی بر آمده از متن عقاید دینی بر رهبری ایران اسلامی امر دیگریست که در محک تجربه بازخورد آن قابل بررسی است اما صاحب این قلم به خود اجازت میدهد تا با تحلیل نشانه ها ی موجود در آسمان احاطه بر قرار کشور در معادلات ایرانی و جهانی ، دو سوی این نقطه را اینگونه ترسیم کند ، برای من به قول ایرانیها وجدانی .......
اگر بخواهیم در یابیم و بپرسیم تحلیل شرایط را به روشی عقلانی و صورت دیگر آن همین راه آمده تا بدینجا که صورتی است ایمانی.......
صدام تا آخرین لحظه ایمان داشت که دستی غیبی او را نجات خواهد بخشید .




۱۳۸۸ مهر ۱۱, شنبه

تسلیت به مرگ

صاحب هنری از میان ما رفت ، از آنجا که خواستگاه جغرافیایی وی ایران بود و نیشابور بر اهل این خطه و شهر است که صاحب هنر خود را ارج نهد و به مرگ تسلیت گوید و دست از این شیوه بشوید که در گذشتگان را ارج نهد و زندگان را زجر دهد.
پرویزمشکاتیان این فرزند به حق ، صاحب هنرشهرمان که به زبانی پیچیده ، چون موسیقی بر مردمش هشدار می داد ، در غربت محض انسانی و اجتماعی ، و تنهای تنها رفت و قاموس جهان زندگان را به کلمه ایی دیگر سُفت وسؤالی سخت را به تکرار بر جانمان ریخت.
به تزاید ، غربت امروزِ روز اهل هنر سرزمینمان صدای غربت انسان است که درون و جهان برون را به هزار زبان معنا می کند و به هزار زبان دیگر می خواند و می نوازد.
.......... صدایی که از جنس بالاست پائین نخواهد آمد که فرجام بشر در توصیف وی از حشر بالا رفتن اوست و نه به زیر سُفتن و سخت بر نزول پای فشردن .......
درگذشتگان سؤالی را در مرگ خود ، پی می گذارند و ارج درگذشته بر بازماندگان اهتمام به پاسخ است ، که اهل هنر، ملتی را بازمانده دارد ، و بزرگ داشتن در گذشته ، نهفته در جنس پاسخی ایست که بازمانده ای به تعلیم هنر اهلیت یافته ، در صدد آن بر می آید.
ارج اهل هنر ، یافتن رمز توصیف جهان در روایت اوست .
پرویزمشکاتیان ، این فرزند ایران و نیشابور به زبان پیچیده موسیقی ، توصیفی از جهان کرد و به زندگیِ سخت و تنهایش جهانی را خلق کرد که رمزش را به بهای جانش گشود و برما به ودیعت نهاد .
بر ماست که این جان به نور توصیف شده را که به جان ، رمزش گشود، دریابیم و ارج نهیم.
ما ز بالائیم و بالا می رویم
با دریافت این رمز باید به مرگ در فُرقت این فرزند شهرمان تسلیت گفت که صدای توصیف اش در مضرابهای موزونش از این جهان پر رمز راز، بس رسا بر جانمان ریخت ، چونان سؤالی که عین جواب بود و جوابی که سؤالی بزرگ را تدارک دید.
جهت ارج گذاردن به این صاحب هنر شهرمان، در مکان و زمانی معین که متعاقباً اعلام خواهد شد، گرد هم جمع خواهیم شد، تا رمز گشایی وی را که جانش ودیعت آن بود ، واگویه کنیم

۱۳۸۸ خرداد ۱۳, چهارشنبه

اندر باب "رأی" و "رأی" دادن

دراین باب ابتدا باید بگویم که من با انتخابات مواجه نیستم بلکه با انتخاب مواجه ام.
گزاره بالا مرا برآن می دارد که در این مواجه ملاحظاتی چند را در گزینش از میان سه وضعیت "رأی" بدهم "رأی" ندهم ، و "رأی"سفید بدهم یکی را اعمال کنم.
برای این منظور باید صورت وضعیت فردی ،حقوقی و اجتماعی خود را روایت کنم و آنگاه با سنجش نسبت خود با سه گزینش بالا دست به عمل زنم.
از آنجا که با ساختار قدرت دینی مواجه ام و "رأی" و "رأی" دادن در این ساختار معنا می شود پس با طرد گزاره بالا در همین پائین وضعیت صورت بندی شده می مانم و شرائط را برای بهترین عمل از سوی خود تحلیل می کنم ، بر خود این حدیث را می خوانم و روایت میکنم.
وضع موجود را نمی خواهم . وضعیت بعد را نمی دانم . وضع موعود ، بر من است که در ارزیابی ازمصالح و مضارموجود ،به وجود آورم.
من در شرایط وضع موجودم ،پس لاجرم صورت وضعیت خود ، حقوق و اجتماعم را از دوره های گذشته تا به امروز روایت می کنم.
باب "رأی" و "رأی" دادن باب ناگشوده ایست که سابقه و لاحقه تاریخی بسیار در دوره های پـُر قیل قال پیرامون مفاهیم بنیادی اسلامی ، اعم از مسائل فردی، حقوقی و اجتماعی در عالم اسلام دارد.
بر همین نمط باب "رأی" اندر مجال فرصت دادن به استنباطات عقلانی پیرامون مسائل فردی ، حقوقی و اجتماعی بوده ودر دیگر سوی مضیّق کردن آن و یا نفی این روش و پس گشودن باب نقل بر حل و عقد تمامی این مسائل بوده است.
بر این سیاق در فقدان فردیت ، جمع کاررا بدآنجا رساند که آنچه را نقل حلّ نمی کرد "رأی" بر نفی اش الزام می کردکه در این باب عقلانیت دستگاه مستنبط نبود ، و "رأی " مستقل از تقلید ، قدرت نقل به وضعیت دگر را نداشت.
اما روزگاران و تجارُب بر بنیین و بنات آدمی تل اَنبار شده ،و می دانم که اگر قرار است "رأی" بدهم و در این انتخاب ، منتخبی داشته باشم بی درنگ با تمسک بدین تجارب در دوره های تاریخی دور و نزدیک به لحاظ مفهومی و مصداقی واکاوی می کنم .
در این باب شایان ذکر است که نفس الأمر "رأی" در مواجهه جمع تهی از فردیت در دوره های اسلامی چنین سرنوشتی را تجربه کرده است.
همو که بدین صفتش می خوانند که : استدلال عقلی آزاد انسان بود که بر ملاحظات عملی بناء می شدو مقید به هیچ گونه فرض از پیش تعیین شده ایی نبود.
صحنه و مصداق را بار دیگر در این انتخاب بازنگری می کنم ، زمان طی شده از دور و دوره گذشته در نزدیک ، سالها سکوت در پی تعمق، واکنون وضع موجود ، نمی خواهم و از سخیف شدن ، مجبور بودن و محروم شدن گریزانم ....و اما بعد .....
تاریخ که دستگاه عبرت است و انسان ساز به من می آموزد تأملات خود را در یک دستگاه عقلانی به انتخابی ازخیرموجود بر گرفته ازتوان موجود استوار سازم.
با تمسک بدین ادراک می بینم شرایط روز خیر جمع را به عقلانیت فردی و تصمیم شخصی ارجاع داده است.
پس می بینم و می خواهم ، فرصت نقل تلخی ها را استصحاب می کنم و "میدانم" ...... وضع موجود بر من تکلیف می کند ، تبیینی عقلی با لحاظ ملاحظات عملی از وضع موجود مرا به سمت و سوی برائت می راند.
من با انتخاب مواجه ام ، ادامه وضع موجود که با هر دستگاه تبیین عقلی مرا ، حقوقم را و اجتماعم و کشورم را به اذعان جنس مقبول به سوی پرتگاه می راند.
وضع موجود شّر معهود را در بر دارد ، پس اولین و بنیادی ترین مشکل در این انتخاب از بقاء در اعراض از شّر معهود به تبیین عقل موجود ، برقراری تناسب میان فرض موجود و شّر معهود است.
با تمسک به تمام تجارب تل انبار شده ، راه قطع این مسیر تمایل به قدر موجود است.
استدلال خود را کردم ، با شرط ملاحظات عملی و طرد تمایلات دل ایی "رأی" مفقود را پیش می آورم.
من با انتخاب مواجه ام ، "رأی" می دهم و انتخاب می کنم.
انتخاب من میر حسین موسوی است ، زیرا بیست سال سکوت و تعمق کرده است.او یقیناَ در بازنگری بیست ساله اش راهی برای پاسخگویی به صاحبان "رأی" در برابر انتقاد از روش مدیریتش پیدا کرده است.
در بعد ازروزانتخاب ما با انتخابات مواجه هستیم. چگونه از "رأی" خود صیانت کنیم و چگونه "رأی" خود را تعمیق بخشیم تا بتوانیم از سه حوزه بحران زده یعنی وضعیت خودم ، حقوقم و اجتماعم گذار کنیم.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۴, پنجشنبه

«دعوت به مراسم گردن زنی»



دو سال قبل ملا دادالله فرمانده ارشد طالبان ، خبرنگار ایتالیایی دانیل ماستروجیاکومو را دربرابرپنج تن از افراد طالبان با دولت افغانستان معاوضه کرد .
ملا دادالله چند روز قبل از این معاوضه ، راننده افغان خبرنگار ایتالیایی را جهت تحت فشار قراردادن دولت افغانستان،به قتل رساند و دولت افغانستان سکوت کرد.
پس از معاوضه خبرنگار ایتالیایی ، خبرنگار افغان ،اجمل نقشبندی که به عنوان مترجم ، جیاکومورا در این سفر به دیاروحشت همراهی می کرد و به همراه وی توسط ملا دادالله و افراد تحت امر وی به گروگان گرفته شده بود در معرض معامله با دولت افغانستان گذاشته شد.
ملادادالله حاضر بود اجمل نقشبندی را دربرابریک تن از افراد طالبان که در زندان دولت بود معاوضه کند اما این امر مورد قبول دولت واقع نشد و ملا دادالله در نمایش قدرتی اورا گردن زد.
در همان زمان راقم این سطور به خون آلوده در مقاله ایی نوشتم «من خبر نگاری متعلق به جهان سوم ام ، قیمتم را تعیین و اعلام کنید تا در این مظنه بازار دچار خبط دماغ نشوم و قیمتی افزون بر قیمت واقعی بر روی خود نگذارم.»

گاهی نشانه ها شوخی می کنند .

دو سال قبل در هشتم آوریل سال میلادی پیشنهاد معاوضه یک در برابر یک توسط دولت افغانستان رد واجمل نقشبندی به دستور ملا دادالله گردن زده شد تا مظنه قیمت واقعی و نه فرضی توسط دو طرف معامله تعیین شود.
پس از گذشت دو سال درست در همین روز یعنی هشتم آوریل خبرنگاری دیگر که نیم اش جهان سومی و نیم اش متعلق به جهان اول است که اگر همه اش از دنیای ما بود همان نیم حساب می شدو چون از آن جای است یک است دربرابر همه و درجوامعی با آن تعریف و مظنه قیمت یک است در کنارهمه، متهم به جاسوسی شد ، محاکمه و پس به زندانی طویل المدت محکوم گردید و زندانی شد و صدای جهانی بر آمد.
مجامع بین المللی خانم رکسانا صابری خبرنگار دو رگه ایرانی – ژاپنی که تابعیت آمریکا را داشت ، بی گناه خواندند . پس از آن تمام نیروی جهان متمدن بکار افتاد ، گروهای مدافع حقوق بشر، مجامع ، دولتها وزارت خانه ها و دیگر دیگر دیگر شخصیتهای جهانی، سینمایی ، ادبی و...........دست به کار شدندو او را وجه المصالحه تیرگی و اکنون شروع به آشتی دو کشورخواندند ، خواستگاه این دختر خبرنگارکشوری بود که در آن زندانی شده اما تابعیتش متعلق به آمریکا بود. رکسانا در وسط این قائله واقع گردیده بود که آیا آمریکا کشور متخاصم هست یا نه!جهانی که میفهمید چنانچه از امنیت وی صرف نظر کند و اجازه دهد که حفره ایی در چتر امنیت شهروندانش ایجاد شود تمام فهم اش از زندگی انسانی را به باد خواهد داد برآزادی بی قید شرطش پای فشرد.
راستی رکسانا بی گناه بود ...... جاسوسی کرده بود، مشروب الکلی خریده بود ، یا هیچیک از اینها نبود ،خبرنگار بود ، مدت کارت خبر نگاریش بسر رسیده و او تمدید نکرده و بر خلاف ضوابط کار خبری کرده بود.او یکی از اتباع آمریکا بود، آمریکا در شرایط مخاصمه با ایران بود ، یا نبود ، اعتصاب غذا کرده بود ، به قول قاضی حداد دروغ بود ، راست بود ، ضوابط حقوقی در موردش رعایت شده بود ، نمی دانم و نمی دانم ....فقط از نحوه برخورد با او و پرونده اش در قیاس با هم ولایتی هایم می دانم که او صاحب داشت و ریز برخورد و نحوه معامله با وی جهانی را می آشفت و چتر امنیت بر سرش استوار می کرد.
دو سال قبل هنگامی که تعدادی از اعضای خانواده، جسد سر از تن جدا شده اجمل را جهت دفن به گورستان می بردند لحظاتی رسانه ها چند جمله از شکوه خانواده او را پخش کردند، و آنها در آن چند جمله همه نالیدند که ما بی کسیم و به جسد اجمل اشاره کردند و گفتند این هم سندش و پرده از روی جسد پس زدند و جسد بی سر نشانی شد بر این بی کسی ..............
در همان زمان رسانه ها از ملادادالله نقل کردند که به هنگام تماشای گردن زدن خبرنگار اجمل نقشبندی دستی به ریشش کشیده وگفته است ،
«جهاد در راه خدا خون می خواهد » و پس دستور گردن زدن را صادر کرده بود.رئیس جمهور حامد کرزای نیز در واکنش به چنین نتیجه درخشانی اظهار داشته بود، در آغاز اجمل نیز جزء معامله بوده اما این طالبان بودند که زیر معامله زدند و دبه کرده و جیاکومو را آزاد و اجمل که رحمت خدا بر او باد را گردن زدند.
پس از آنکه غرب برای آزادی رکسانا به صدا درآمد، و نشان داد که هر شهروند، آن هم بر اساس خواستگاه قانونی و نه واقعی ، همه است و آنها در شرایط رهایش نمی کنند ، به یقین رکسانا و خانواده او و تمامی کسانی که امنیت را شرط حضور معقول و متوازن در عرصه فراخ و پر پیچ و خم فعالیت اجتماعی می دانند دلشان آرام گرفت.
پرونده خانم صابری برای تعیین تکلیف به دادگاه تجدید نظر رفت ، تا تشریفات به اصطلاح قانونی به جای آورده شود.در این میان رئیس جمهور آقای احمدی نژاد طی نامه ایی به دادستان تهران از او خواست با دقت کامل و رعایت کامل عدل و انصاف و با توجه به جمیع جهات موازین قانونی با متهم برخورد شود تا وی بتواند از کلیه آزادی ها و حقوق قانونی برای دفاع از خود در برابر اتهام وارده برخوردار باشد تا کوچکترین حقی از متهم ضایع نشود ، وپس از آن آیت الله شاهرودی رئیس دستگاه قضایی در دستوری به رئیس کل دادگستری تهران بر این مسئله تأکید کرد که رسیدگی عادلانه در کلیه مراحل ، به ویژه در مرحله تجدید نظر از جمله حقوق مسلم متهم است.
او اعلام کرد که ابعاد مختلف این پرونده از جمله عناصر مادی و معنوی جرم باید در رسیدگی دادگاه تجدید نظر مورد بررسی دقیق ، سریع و عادلانه قرار گیرد .
پس از این تأکیدات مجدانه در دادگاه تجدید نظر حکم رکسانا از برابری با ماده 508به ماده 505 تقلیل و حکم هشت سال حبس مسلم به دو سال حبس تعلیقی تخفیف و خانم صابری از در پشتی زندان اوین آزاد شد ، واین آزادی بر کام تمامی آنان که از عدالت می گویند و خصوصا آنان که از چتر امنیت بر سر عدالت و موضوع آن یعنی آدم می نویسند بسا بسا شیرین نشست ، و این در حالی است که وکیل وی اذعان می کند که وی به هنگامی که کارمند بخش انگلیسی مجمع تشخیص مصلحت بوده مدارک طبقه بندی شده را مخفیانه کپی کرده و در اختیار داشته و وزیر اطلاعات علی رغم رای دادگاه بر جاسوس بودن وی پای می فشارد ،اما باز هم آزادی ویا بخشش ویا کوتاه آمدن ودر محاسبه ایی برای منافع بزرگتر از وی گذشتن ، هرچه ...آزادی و لحظاتی پس از گذشتن از شیرینی آزادی یک خبرنگار فارغ از این قیاس دو جهان ، واقعیت ملموس با نگاه به وضعیت هم ولایتی های در بند تلخی اش را به رخ می کشد ، که چه بسیارند آنان که نقشبند تلخی این قیاس سر از تن جدا شده اند ، که سرش به سوی آزادی رفت و تن در گور ما خفت ، و بر سنگ گورش نوشتند ،
همچون دیوانه ای که خود را خدا بینگارد ، ما خود را فانی می انگاریم.

۱۳۸۷ دی ۲۸, شنبه

« چرا مهران قاسمی فرو ریخت » ؟؟

چنانچه بخواهم شرحی درخور وبا ملاحظۀ فضای موجود از فرغت یکساله یاری از زبان همکاری بنویسم، باید به پرسش آغازین،گزاره ای را جهت تکمیل بیافزایم وآنگاه به یاد مهران به عنوان یکی از یاران که نرم آمد وآهسته رفت،پرسش پرصدای آغازین وگزاره پرسوال زیرین را به نقد عینی بگذارم.
«مهران قاسمی درپی نگاهداشت ایمان صنفی، به عقل اجتماعی خود باخت و درپای آن به زانودرآمد.»
اگربخواهم ازسنت مرسوم، درذکر یاد ازدست رفتگان پیروی کنم باید ازدیگ غلو، به تمامی به تسلیت آمدگان، کاسه ای خرج دهم وبنالم که ،اوهمه نیک آمد ونیک زیست ونیک مرد .
قسم به ولای علی (ع) که او فارغ ازهرغلوی مصداق گزاره بالا است ، دیگرآدمی زادگان و مهران هم،کارنامه ای دارند وروایت زیستی، صورت دردی وحکایت مرگی، پس روا نیست که بدین غلوراجع به اوغش کنم و بدین صناعت مرتبت اوبکاهم .
تحولات اجتماعی ، مذهبی ، انسانی ، و به همین سیاق پدیده های طبیعی نیز براین مداروخط می آیند ومی روند.
وآنچه ازرد پای برجای مانده ازتمامی اینها میخوانیم وازافروختن چراغش صورت تاریخ می بینیم و با تمسک به سیره اش حال وآینده جوامع انسانی می کاویم،وچنین روزوحال به تاریخ دور و قال وصل میشود .
شاید این نیز برگرفته ازسنت تحمل ومدارا با مصیبت ما ایرانیان باشد که درذکردرد وفرغت ، ازعزت و شهادت امامان می گوییم وخصوصأ با نقبی برآلام سرورآزادگانمان ، روحمان را تسلی می دهیم.
ذکرفرغت یارهمکارمرا بدینجا رهنمون شد ، بلاخره ذکرمصیبت است ،روضه ای وگریه ای و قطره اشکی نثار باید شد .
باید ازهرم گرمای مصیبت عاشورا که دیروز بود وامروز هم، حکایت تاریخ و تکرار تاریخ خواند .
مهران غلام عبید الله زیاد حاکم کوفه که به دستور یزید خلیفه اموی نوه پیامبررا در کربلا به شهادت رساند، همان مهران که در تاریخ به له کردن صورت هانی از یاران حسین (ع) به هنگام دم دادن بر گداختن احرار شهره است .
درمیان جمع یاران اندک حسین (ع) که خلاصه آزادگی درآن زمان ودرآن جای بود ، جوانی، قاسمی بود از خاندان نبوت که در پی صیانت ازدین جدش ،تن به تیغ خیل اشقیا سپرد و روحش پرواز کرد و بدین کرداردرسش به پروانه ها سپرد که در تاریخ گرد شمع پرسه زنند و پربسوزند .
ازدوربه روز بیایم واشکها را پاک کنم .
مهران قاسمی خبرنگاربود،درموج دوم روزنامه نگاری پس ازانقلاب که به جریان آزاد اطلاعات از بعد دوم خرداد 76 شهره است ، به خیل روزنامه نگاران پیوست ،رسمأ روزنامه نگارشد ونان روزنامه نگاری خورد .
اونیز یکی بودازاین جامعه و ضرورت نانش به کارش گره خورده ،پس در پرس همین ضرورت،ایمان صنفیش به درد وآگاهی تاریخی واجتماعی اش متسع شد ، سپس درموج دوم که به روز پس از خوابیدن امواج می رسد ،مهران بود و ایمان صنفی و ضرورت زیستی ،و پس مهران را می بینیم که در آخرین روزنامه اش آرام کارمی کند ولبخند میزند .
قاسمی هر روزدرآورد گاه نوشتن وتعهد به درست زیستن ملالی سنگین و جانکاه را تجربت می کرد .
اودراین شقاق بسان همان یاردیرین که بر هزارویک دردش میخندد تا آخرین لحظه خندید وآهسته ازبر ما رفت .
چونان که صدای خنده اش را به حال وروزمان و فردای مغموم یا مسرورمان به هدیت نهاد .
مهران قاسمی در پای بندی به اصول صنفی و روزنامه نگاریمان فرو ریخت.......................